ترکمنچه متل لاری(ضرب المثلهای ترکمنی)

أر گزسه رزقی آچیلار، عیال گزسه عایبی. معنی فارسی: اگر شوهر سفر کند رزقش گشوده می شود زن اگر بگردد عیبش فاش می گردد.

هر بیر اکین اوز وقتنده بیشر. معنی فارسی: هر محصولی به وقت خودش می رسد.

کوپ بیل، آز گورله. معنی فارسی: بیشتر بدان کمتر سخن بگو.

قوری سوزه میمون اویناماز. معنی فارسی: به حرف بیهوده و خالی میمون هم نمی رقصه.

اییه سیز اشه گی غورت اییر. معنی فارسی: خر بی صاحب طعمه گرگ خواهد شد. خود پرست لیق دان بت پرست لیق غووی راق. معنی فارسی: بت پرستی به از خود پرستی. بیر غاپی یاپیق بولسا، مونگ غاپی آچیق. معنی فارسی: اگر یک در بسته باشد هزار در دیگر هست که بازه. معادل فارسی : گرایزد ببندد زحکمت دری به حکمت گشاید در دیگری کوپ آیلانان ییقیلار. معنی فارسی: سرانجام زیاد چرخیدن افتادن است. اود، اودندن دویماز، آدم عمردن. معنی فارسی: آتش از هیزم سیر نمیشه آدمی از عمر. یاغشی سوز بالدان سویجی. معنی فارسی: سخن نیک شیرین تر از عسل است. دشمن سنی تانامانقا، سن دشمنی تانا. معنی فارسی: پیش از آنکه دشمن تو را بشناسد تو دشمنت بشناس. الی باتیر، گوزی قورقاق. معادل فارسی: دست کار می کند، چشم می ترسد. اوز اوینی قوللوق ادن، اولی ایلاته بگ بولار. معنی فارسی: آنکس که خانه و منزل خودش را بتواند به خوبی اداره کند، توانایی اداره نهادهای اجتماعی بزرگتر را نیز خواهد داشت. اوزینگه یوقماجق ایشی، خلقا اتمه. معنی فارسی: آنچه را که خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند. ایل ایله سیغار، اوی اویه سیغماز. معنی فارسی: ادغام دو ایل در هم ممکن است ولی ادغام دو خانه ممکن نیست. حلوانی حکیم اییر، شلّاقی یتیم. معنی فارسی: حلوا نصیب حکیم می شود و تازیانه نصیب یتیم. بویی بیر قارش، دیلی ایکی قارش. معنی فارسی: قد داره یک وجب، زبون داره دو وجب. ایه سینه گرک بولسا قونگشی سینه حرام. معادل فارسی: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. اوین نینگ سونگی اورشا بارار. معنی فارسی: شوخی آخرش به دعوا کشیده می شود. ادبی کیمدن اوگراندینگ، ادب سیز لردن. معادل فارسی: ادب را از که آموختی از بی ادبان. آغز بیرلیک همه زاتدان گویچلی دیر. معنی فارسی: وحدت و همدلی از هر چیز دیگر قدرتمندتر است. دوستدن سوزینگ گیزلامه. معنی فارسی: حرف دلت را از دوست پنهان نکن. نفس بیز اژدهادر؛ دولمازدم، دویمازدم. معنی فارسی: نفس و هوس انسان به سان اژدهایی سیری ناپذیر است. بی دولت اوغلیدن، دولتلی قیزیم. معنی فارسی: از پسر بی سعادت دختر سعادتمند بهتر است. اوقووی هر وقت اوقیسنگ گیچ دال. معنی فارسی: هر وقت به دنبال علم بروی دیر نیست یگیت دایی سینا چکر. معنی فارسی: حلال زاده به دایی اش می ره. آیدلیان سوزی، آتلیان اوق. معنی فارسی: حرفی که گفته می شود به سان تیری است که پرتاپ می شود. آجی سی بولمادیغنگ سویجی سی هم بولمار. معنی فارسی: آنچه که تلخی ندارد شیرینی هم نخواهد داشت. آچ لیق بلا سیندن دوقلیق بلاسی یامان. معنی فارسی: مصیبت سیری از گرسنگی شدیدتر است. آقماق دوستدن، عقللی دوشمان یخشی دور. معنی فارسی: دشمن دانا بهتر از دوست نادان است. حق سوزی آجی بولار. معنی فارسی: حقیقت تلخ است. کپینگ آزی، آشینگ دوزی. معنی فارسی: سخن هر چه کوته باشد نیکوتر است. ملا بولماق آنگسات، آدم بولماق قین. معنی فارسی: عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. دوغان کیم، قدرینگ بیلن. معادل فارسی: برادر آن بود که روز سختی تو را یاری کند در تنگدستی معادل فارسی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی یورغانا گورا آیاق اوزات. معادل فارسی: پا را به اندازه گلیمت دراز کن. ینگل غازالنان ذات ینگل ساویلار. معنی فارسی: آنچه که به راحتی به دست آمده به راحتی هم از دست می رود. معادل فارسی: باد آورده را باد می برد. (هرچه به یلّلی می آید به تلّلی می رود) نرخ سیز گیران مزد سیز چیقار. معنی فارسی: کارگری که بدون طی قیمت کاری را انجام می دهد، به مزدی نمی رسد. نیتنگ نامه بولسا مرادینگ شونده دور. معنی فارسی: نیتت هرچه باشد مقصود همان خواهد بود. الینگ ایشلاسه، آغزینگ دیشلار. معنی فارسی: اگر دستهایت کار کند دندانهایت مشغول جویدن می شوند. معادل فارسی: هرکه نان از عمل خویش خورد. هر کیم ادر، اوزینه ادر. معنی فارسی: هر کسی کاری بکند برای خودش می کند. معادل فارسی: هر گلی زدی به سر خودت زدی. هنرلی زور، هنر سیز هؤر. معنی فارسی: هنرمند بی نیاز است، بی هنر نیازمند. قونگشی سینه ایمتنان، آش سیز قالار. معنی فارسی: توقع بیجا از دیگران، عاقبتی جز ناامیدی ندارد. سو بار یرده لای هم بار. معنی فارسی: هر جا آب هست گل هم هست. چوپانی کؤب بولسا، توقلی سی حرام اولار. معادل فارسی: آشپز که دو تا شد، آش یا شور می شود یا بی نمک. گوؤرا قارریسه دا، گوؤن قارریماز. معنی فارسی: تن پیر شود ولی دل، هرگز. قؤرت گؤرن ایتلارینگ آغزی بیر بولار. معنی فارسی: سگان گرگ دیده باهم متحد می‌شوند. مرد اؤزیندن گؤرر، نامرد یولداشیندان. معنی فارسی: جوانمرد بلا ی وارده را به قَدَر نسبت می دهد اما ناجوانمرد به دنبال مقصر می گردد. قارینجا چا دوشمانینگ بولسا دا فیل چا گؤر معنی فارسی: دشمنت اگر اندازه مورچه باشد فیلش بشمار. اِل اِلی یووار، ایکی ال بیرلشیب یوزی معنی فارسی: دست دست را می‌شوید و دو دست باهم صورت را می‌شویند. (نشان دهنده ی تعاون وهمکاری) همراه بلبل سایراماسا گل آچلماز. معنی فارسی: اگر بلبل چهچه نزند گل باز نمی شود. معنی فارسی: نغمه ی بلبل شکفد غنچه را.

/ 6 نظر / 248 بازدید
فرصت تبادل لينک

سلام براي افزايش بازديد و برتري در گوگل با سايت ما تبادل لينک کنيد لينک : http://www.parmisfun.com/link با تشکر

وروجک

این خوبه

صادق

سلام ایدیه زیبایی بود که ضرب المثل هاشو با معانیشون گزاشتین فقط معنی ضرب المثل شماره4رو نزاشتین بگم معنیشو نمیدونین من بگم معنیشو که نمیشه چون حتما میتونین معنیش کنین فقط به نظرم بهترین ضر بالمثل همونه و اگه معنیشم باشه خیلی بهتر میشه بازم ممنون خیلی خوب بود

صادق

سلام خیلی ممنون واقعا خوشحال شدم که نظرمو مورد توجه قرار دادین حقیقتش من هم دوست داشتم وبلاگی با موضوع فرهنگ خودمون درست کنم ولی نشد ولی به شما خسته نباشید میگم واقعا ممنون جسارت نباشه میخاستم بگم شما درست معنی کردین ضرب ال مثل رو ولی ترجمیه نوشتاریشو نزاشتین بازم خیلی خیلی ممنون امیدوارم موفق باشین

صفا

باعرض سلام.مطالبتون بسیار خوبه.فقط خواستم بگم آتالار نقل معنیش ضرب المثل میشه! و متل معنیش چیستان میشه! شما این دوتا رو قاطی کردین!

داودقدنه

سلام دوست وب خوبی دارین ممنون میشم به وب منم سر بزنین و لینک کنین من لینکتون کردم