مادرم نان بده ، که سخت دلتنگ نانهای تنوری داغ توام

تامدیر چورگ یاد بولدی /کوکه جیگیم یاد بولی

یادم میاد مادرم نون تنوری میپخت منم همیشه کنارش بودم و مامانم یه کوکه( نون کوچیک) اندازه خودمخنده میپخت وای که چقدر خوشمزه بود هنوزم مزش.........

/ 3 نظر / 11 بازدید
علی

دلم لک زده واسه اون کوکه ها و هیزم تنورها را از مزرعه پنبه(پام آغاج) می آوردیم. چه صفا و صمیمیتی بود آن موقع ها بین انسانها.

داود کرد

سلام دوست هم زبان با خواندن این پست گریه ام گرفت به راستی با دور شدن از اصالت ها و سنت های زیبایمان و درگیر شدن در روزمرگی های زمانه و نیاز های کاذب روز در سیاه چاله زمان غرق شده ایم - بعضی وقتا فکر می کنم زندگی در دشت های زیبای ترکمن با طبیعت بکرش ، پرورش اسبان تیزپا و گوسفندان پروار ، بازی های اصیل محلی ، دوتار ،عشق پاک ایل و تباری و... همه و همه چه لذت بخش می تونسته باشه و ما همه محروم از اون همه صداقت پایدار باش