نویسنده: حبیب ترکمن - چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠

ترکمنها به قبایل و تیره های متعددی تقسیم می شوند که در ذیل نام آنها را می آوریم:
عالی ایلی، چاودار، یمرلی، ارساری، سالور، ساریق، تکه، یموت، گوکلان.
اکنون به بررسی محل زندگی و خصوصیات آنها می پردازیم با توجه به اینکه بیشترین اطلاعات در کتابهای مختلف در مورد سه طایفه ترکمن یعنی تکه، یموت و گوکلان آمده است در مورد سایر طوایف ترکمن فقط به معرفی و توضیحی مختصر اکتفا می کنیم.
ترکمنهای عالی ایل: آل ایلی یا علی ایلی ها عمدتاً در ناحیة اندخوی در مرز شمالی افغانستان ساکن بودند، هرچندکه بخش کوچکی از این قبیله در مرز شمالی و ایالات قوچان و دره گز ایران زندگی می کردند و تابع امیر افغانستان بودند.
ترکمنهای چاودار: چاودریا چودیرها در منطقه بین مانقشلاق و خیوه زندگی می کردند تیره‌های عمدة آنها از بحر خزر تا «کهنه اورگنچ» و«بولدومساز» و«پرسو» و«گوگ‌جق مرو» متفرق می‌باشند.
ترکمنهای یمرلی: یمرلی ها در سمت شرقی آمودریا ساکن بودند.
ترکمنهای ارساری: این قوم ترکمن در ساحل چپ آمودریا از بخارا گرفته تا بلخ و سرزمین داخل افغانستان سکونت داشتند. ارساری ها یکی از قبایل کثیرالعده ترکمن در آسیای میانه بودند. بعد از غلبه روسها بر ترکمنستان، اکثر ارساریها به دولت روسیه توسط بخارا خراج می پرداختند و تعداد کمی از آنها تبعه افغانستان بودند. اکثر آنها اسکان یافته بودند؛ آنها در روابط بین خانات بخارا و افغانستان نقش عمده داشتند و منتصب به چند تیره می شدند. الف- قارا: ب- باکول: ج- آلاچا، هـ - اوکا.
ترکمنهای سالور: سالورها یکی از قدیمی ترین قبایل ترکمن بودند. احتمالاً تعداد آنها قبل از جنگها و مهاجماتی که موقع انتقال قسمت عمده ترکمنها توسط سلجوقیان از آسیای مرکزی به غرب روی داد بیشتر بود. سالورها در شرق سرزمین تکه، بین سرخس و رود مرغاب، می‌زیستند.


و در اواخر دوران صفوی ترکمنهای سالور در ناحیه «اتک» و «آخال» مسکن گرفتند.
و بعد از مرگ نادرشاه حرکت تدریجی خود را به سوی خراسان آغاز کردند. سالرها در دوران پادشاهی فتحعلیشاه خود را به رود تجن رساندند عباس میرزا نایب السلطنه درگیریهای زیادی با این اقوام داشته است. سرانجام وی برای ریشه کن کردن این قوم در 12جمادی الثانی 1248هـ. ق. راهی سرخس شد و عدة زیادی از سالرها را اسیر کرده به مشهد آورد.
تقسیم بندی آنها به قرار ذیل است: الف- یلواج (یالاواچ) ب- قره‌مان ج- آنابوگلی. که هرکدام از این طوایف نیز خود به شعبات مختلفی تقسیم می شوند.
ترکمنهای ساریق: یک قبیله قدیمی دیگری بودند که در ناحیة پنجده کنار رود مرغاب، شرق سالورها ساکن بودند. اینها هم مانند سالورها به شجاعت مشهورند و مانند آنها تعدادشان بعجله روبه کاهش گذاشته است. این طایفه به قبایل متعددی با نامهای خراسانلی، بیراج، سوخته، آلاشا، هرزقی تقسیم می شوند که هرکدام دارای شعبات مختلفی هستند. ساریق ها در کنار رودخانة مرغاب اشتغال دارند و به این واسطه به زراعت و باغبانی می پردازند. گله‌های زیاد گوسفند و شتر کثیر دارند که نزدیکی رودخانه قاراتپه در دامنة شمال پاروپامسیوس خوراک فراوان به جهت آنها موجود است.
ترکمنهای تکه: تکه بزرگترین و نیرومندترین قبیله ترکمنهاست که نفوذ آنها درکشورهای مجاور بلکه در میان کل مردم ترکمن محسوس بود. قدرت فزاینده تکه، رهبریت ترکمنها را به آنها داد. همانطوریکه در واقع اسم آنها هم تلویحاً بیانگر آن بود.
آنها در آخال و واحه های مرو، و در سرتاسر کویر و اوزبوی، از نزدیک چاههای ایگدی گرفته تا مرزهای واحه خیوه می زیستند. زمانی اکثریت جمعیت تکه در سرزمین آخال ساکن شده بودند، اما بعد از اینکه سدی روی مرغاب ساخته شد، عده ای به واحه مرو انتقال یافتند، که بدین ترتیب مرو از واحة آخال پرجمعیت‌تر گردید. و بواسطه اسم محل سکنای خود موسوم به آخال تکه و تکه مرو شدند.
علت انتقال تکه های مرو از واحة آخال فشار جمعیت و نداشتن زمینهای زراعی کافی و عدم وجود آذوقه در آخال بوده است که یکی از رهبران تکه بنام قوشیدخان با زدن سدی بر روی رودخانه مرغاب آن واحه را آباد می کند. و تکه های مرو در سال 1835 از آخال تکه جدا می‌شود و در مرو در کنار رودخانه مرغاب سکنی می گزینند. آنچه که از آنها اطلاع در دسترس است اینکه در آن اوقات عدة زیادی از ترکمنهای تکه به راهنمائی اورازخان از زمین آخال حرکت کرده به مسافت هشتاد ورست به مغرب روستای جیار که در انتهای هری رود واقع است رسیدند.
سی سال بعد تکه ها جنگ خونریزی را با ایرانیهائی داشتند که از طرف قاجاریه جهت تنبیه و غارت آنها فرستاده شده بودند در این جنگ - که به جنگ مرو معروف است- تکه ها شکست سختی را بر قشون ایران وارد ساختند. بعد از شکست ایرانیها ترکمنهای تکه «تراکمة ساریق وسالور را مطیع خود نمودند و تمام خاک مرو را تصرف کرده و خودرا نه تنها از تبعیت ایرانیها خلاص کردند، بلکه از تبعیت اهل خیوق نیز بیرون آمدند.
تکه ها که از نیرومندترین و شجاعترین طایفة ترکمن هستند در مقابل هجوم قشون ایرانی و روسی مقاومتهای زیادی می کنند و شکست زیادی را به این دو مهاجم قدرتمند و نیز حاکم خیوه وارد میسازند. در مورد شجاعت تکه ها در گرگان نامه مسیح ذبیحی اینگونه آمده است که : ««تنها تراکمة تکه سبب هستند که روسها با هزار زحمت وضع حالیه خود را در آسیای وسطی تحصیل نموده اند ]و[ نتوانند روابط خود را در این ممالک وسعت دهند.. کار آسانی نخواهد بود که روسها تراکمه تکه را به اطاعت درآورند. آنچه بیشتر اسباب صعوبت انقیاد تراکمة تکه است نه تنها شجاعت آنهاست که چندین دفعه علایم آنها به ظهور رسیده است بلکه میل زیاد آنها به آزادی می‌باشد.»
مسکن دائمی تکه ها نوار باریکی بود که در طول کوپت داغ، از قزل آروات تا گاوارز، و دشت حاصلخیز مرغاب قرار داشت. به گفته گرودکوف، اکثر دهات تکه مخصوصاً در آخال، بوسیلة دیوارهای گلی بلند احاطه شده و بصورت مکانهای استحکاماتی در مسیر رودخانه ها، گاهی تک، بعضی اوقات بصورت جفت و حتی گروههای بزرگتر قرار داشتند.
مهمترین اینها عبارتند از: در کانال گوزباشی، باگیر، قاری قالا، میراوا. گوکجه، سالیک قالا، قبچاق و عشق آباد؛ در رودخانه کوزلوخ، یمیشان، شوقالا، کیالیجار، باب آراب، گومبت لی. وایزگنت قرار داشت؛ در رودخانه فیروزی ینی سو و رولمتای بوزمین قرار داشت و سرانجام در سکیزیاب، یانگی قالا، گوک تپه ، کهنة گوگ تپه و آخال واقع بود.
تکه ها به دو تیرة عمده تقسیم می شوند به نامهای توختامیش و اوتامیش، تکه های توختامیش خود به دو تیرة بک و وکیل منشعب می شوند که از هرکدام تیره های متعدد دیگری انشعاب پیدا می‌کند. تکه های اوتامیش نیز به دو تیرة سیچمازشامل و باخشی شامل تقسیم می شوند که هرکدام از آنها نیز به تیره های کوچکتری تقسیم می شوند.
ترکمنهای یموت: یموتها از قبایل قدیمی و پرجمعیت ترکمن است و آنها نیز به مانند تکه ها از طوایف نیرومند و شجاع ترکمن هستند که در مصاف جنگ با ایرانیان و تزارهای وحشی شجاعت و نیرومندی خود را بارها به ثبوت رسانیدند.
یموتها کثیرالعده و شدیداً پراکنده شده‌اند و ساکن مناطق استرآباد تا کراسنوودسک (قزل سو) سواحل شرقی دریای خزر و اطراف خیوه بودند.
در گرگان نامه مسیح ذبیحی در مورد معرفی ترکمنها مطالب ارزنده ای آمده است که مختصراً می‌آوریم. ««در معرفی ترکمنها ‌ ابتدا به آنهایی اشاره خواهیم نمود که بیشتر در اطراف مشرق سکنی داشته و با روسها بیشتر مربوط بوده و معروفتر از دیگران هستند. نزدیک دریای خزر مابین رودخانه های اترک و گرگان تراکمه قره چوقا که اصلاً یموت هستند سکنی دارند و همچنین تراکمه بایرام شالی است که قسمت بیشتر آن در خیوق هستند و حال آنکه به همه جهت به قدر هزار خانواده از تراکمة قراچوقا در خیوق می باشند
تراکمه قراچوقا که در نزدیکی دریای خزر زندگی می نمایند به دو قسمت تقسیم می شوند: یک قسمت آن شریف جعفربای می باشد که به قدر هشت هزار خانواده در ساحل دریای خزر زندگی می کنند. قسمت دیگر که موسوم به آق آتابای یا چونی است به قدر هفت هزار خانواده است که پهلو بلکه قدری بیشتر در طرف مشرق زندگی می‌کنند. در میان عامة یموت این دو اسم مشهور مقبول است و نژاد شرف و از شرف و چونی از چونی سخت عار می‌کشند و حمایت دارند واتفاق و اتحاد ایشان در واقع سخت و موجب بسی حیرت است که در حقیقت جزو اخلاق آنهاست.
هر خصومت و رنجشی که درمیان آنها حاصل می شود رنجش و خصومت ایلیت است همین که پای غیر به میان آمده تمام با هم متفق می شوند در میانة یموت نجبارا «ایگ» و نانجیب را «قول» می‌نامند. ایگ آنهایی هستند که پدرو مادرشان یموتی است. قول آنهائی هستند که پدرشان یموت و مادرشان از ولایت است.
سرزمین یموت محدود است از شمال به اترک، از مغرب به دریای خزر از جنوب به دهات اتک استرآباد یعنی بلوکات سدن رستاق، استراباد رستاق، کتول، فندرسک و سنگر، همه جا کنار جنگل علامت مرزی است و دشت پهناور ماوراء آن زیر تسلط ترکمن ها است. و از طرف مشرق به هرهر و یاس تپه و یک باریکه خاک بی طرفی که بین اقامتگاههای یموت و گوگلان واقع است.
نام ایل یموت ماخوذ از اسم یموت پسر اغوزجک است. یموت صاحب دو پسر به نامهای «اوتلی تمور» و «قوتلی تمور» بوده است، اتلی تمور جد عشایر یموت خیوه و قتلی تمور جد مردم یموت ساکن در ایران هستند.
یموتها در ایام چنگیزخان و تیمورلنگ اراضی فعلی را که در دست دارند بدست آورده سکنی گرفتند. ... موقعی که خاندان اتابکان حکمرانی می کردند یموت ها در منطقه شمال وشمال شرق ایران فعالیتهای زیادی در ترکمن کردن منطقه داشتند.
محل استقرار اولیة یموت عبارتند از: خوجه نفس، کمش تپه، خلیج حسنقلی، چله کن (چهارکن)، چکیشلر، اترک .
در اینمورد رابینو می نویسد: ««محلات ذیل بعضی از اقامتگاههای دائمی یموت است که ذکری از آنها نشده است:
الف- پست مرز مراوه تپه در ساحل جنوبی اترک در 72 میلی شمال غربی بجنورد و بنابر اطلاع اهل محل 28میل در مغرب بیرام الم.
ب- پست مرزی یاغی الم هشت میل در شمال غربی بیرام الوم.
ج- چاتلی در هشت فرسنگی چکشلر و 32 میلی (هشت فرسخی شمال غربی گنبدقابوس).
د- سنگرتپه در نزدیکی مصب اترک در ده میلی شمال شرقی تازه آباد.
هـ- تازه آباد در ده میلی شمال گمش تپه که دارای هشت نه خانه متعلق به ماهیگران ترکمن.
ز- آلتین تخماق تقریباً در نیم فرسخی دریا و دو فرسخی انچلی.
ح- گورک سفید در دومیلی گمش تپه و دو میلی دریا.››
ییت می‌نویسد: «یموت ها ظاهراً مردمی با ایمان و نسبت به معتقدات خود پای بند بودند، حتی خان های همراه ما نیز چندمرتبه در روز نماز خود را بجای می آوردند.»
اعتقاد کاملی به کلام ا.. مجید دارند. و در شهر صیام هرگاه مسافرت کنند تا آن مسافرت از ضروریات اسلامی نباشد روزه نمی‌خورند. به مشایخ و قضات و خوجه و صوفی خیلی احترام می‌کنند و نذورات برای آنها می برند.
بعد از قتل عام یموتهای خیوه توسط روسها در سال 1873، مقاومت آنها در برابر فشار مداوم روس و ایران در هم شکست. قسمتی از یموتها تسلیم روس و قسمتی دیگر تسلیم ایران شدند. در آن تاریخ آنها تقریباً 40000 خانوار (جمعاً 200000نفر) بودند. در حدود 15000 خانوار اطراف خیوه و 25000 خانوار در شمال خراسان ایران وساحل شرقی دریای خزر زندگی می کردند.
در گرگان نامه آمده است «بزرگتر و متمول‌تر و متمدن ترین تمام طوایف یموت اول طایفة جعفربای وثانیا طایفة آتابای است. ولی هیچ طایفه به تمول و تمدن جعفربای نمی‌رسد» و عدة یموت‌ها تقریباً هفت هزار خانوار است، که یک سوم صحرانشین اند و بقیه اقامتگاه ثابت دارند، جعفربای ها ملاح و ماهیگر و تجار قبیله اند و وضع کارشان از همه بهتر است. بعد از آنها آتابای داز و دوجی و یلقی قرار دارند. پست‌تر از همه چارواهای بیابانی و سرکش و فقیر تیره های قان یوخمز وایگدر می‌باشند، که فقط معاش روزانه را در چادرهای خود موجود دارند تیرة داز به افسانه‌هایی اعتقاد دارند که به موجب آن ایشان از بازماندگان خاندان پادشاهی هستند. همسایگان آنها نیز ایشان را ارجمندترین تیرة قبیلة یموت می‌شمارند قبیله های یموت از حدود غربی به مشرق به ترتیب ذیل مقیم هستند. جعفربای، آتابای، یلقی، داز، دوجی، بکه، بهلکه، بدراق، ایمیر، کوچک، سلاخ، قجق، قان یوخمز و ایگدیر.
تراکمه جعفربای چون در سواحل سکنی دارند سابقاً اسباب واهمة ایرانیانی بوده اند که در سواحل دریای خزر سکنی دارند و ایرانیها آنها را سارقین دریا و اشرار می پنداشتند.


یموت:
- ﺟﻌﻔﺮﺑﺎی - یارﻋﻠﯽ
- ﺟﻌﻔﺮﺑﺎی - ﻧﻮرﻋﻠﯽ
- آﺗﺎﺑﺎی
ﺟﻌﻔﺮبای- یارﻋﻠﯽ:
1- اﻧﻖ ﺗﻮﻣﺎچ 2- ایری ﺗﻮﻣﺎچ 3- ﭼﻮﮔﺎن 4- ﭘﻮرﻗﺎز 5- آق 6- ﮐﻞ 7- ﮐﻮﺳﻠﯽ 8- ﻗﺰل
 9- ﺳﻘﺎﻟﯽ
ﺟﻌﻔﺮﺑﺎی- ﻧﻮرﻋﻠﯽ:
1- ﮐﻢ 2- ﮐﺮ 3- ﮐﺮد 4- ﻗﺮﻧﺠﯿﮏ 5- ﭘﺎﻧﻖ 6- ایگدر 7- ﮐﻠﺘﻪ 8- اﻗﻮرﺟﻠﯽ
آﺗﺎﺑﺎی:
1- ﺻﺤﻨﻪ 2- ﺳّﻘﯽ -3یاﻣﭙﯽ 4- ﺳﺎریجه ﻟﯽ 5- ﮐﺴﻪ 6- ﻣﺤﻤﺪ اﻧﻠﻖ 7- ﮐﺴﻪ ﺣﻠﻘﻪ
 8- دوﮔﻮﻧﺠﯽ 9- طﻌﻨﻪ 10- ﻗﻨﻘﺮﻣﻪ 11- ﻗﻮﻟّﺮ 12-
ﻗﺮاداﺷﻠو


ترکمنهای گوگلان: گوگلان اسمی است با مسمی، زیرا که گوگلان مشتق از دو کلمة گوک ولان و گوک به ترکی سبزولان به معنی جایگاه است. قبیلة گوکلان سرزمین محدودی را در مصب گرگان رود در اشغال دارند. منطقه آنا از یاس‌تپه در ساحل جنوبی رودخانه در مغرب تا سرچشمة گرگان رود در یلی چشمه و دهنة گرگان رود در تنگراه و یا تخمیناً از طول جغرافیایی 55 تا 56 درجة‌ شرقی می‌باشد.
شهرهایی که اراضی گوگلان را در جلگة گرگان مشروب می سازند، عبارتند از: آب حاجی لر، کچه قره شور که از قلعه کافه و دوزین جاری می شوند و آب بانیل از وامنان وآب چقربیگدلی از دهنة فارسیان و فیرنگ و آب اوبه خالّی خان از دهنة تنگراه. مردم گوگلان افرادی کشاورز و در عادات خود مانند بادیه نشین ها نیستند. اینان در همان چادرهای نمدی ترکمن زندگی می- کردند، اما دیر و بندرت اوبه یا محل سکونت خود را عوض می کردند و در نتیجه محلی که آنها در آن بسر میبردند بسیار کثیف و نامناسب می نمود. با روسیه تجارت گاو و گوسفند و پارچه ابریشمی دارند و درخت توت پرورش می دهند و کرم ابریشم تربیت می کنند و قدری نیز تریاک می کارند و به استعمال آن نیز سخت معتادند. مصنوعات ایشان فقط نمد و فرشهای زبر و مقداری پارچة ابریشمی است. مردمش مطیع‌تر از یموت و در خط رعیتی و زراعت طرف نسبت با یموت نیستند. آرمینیوس وامبری دربارة گوگلانها می نویسد: ««اگر بخواهم از روی وضعیتی که داشتند ومناسباتی که بین آنها و همسایگانشان برقرار بود قضاوت نمایم باید آنها را بدیدة صلح‌جوترین و متمدن‌ترین ترکمنها نگاه کنم و به همین عنوان معرفی نمایم. غالب آنها از روی میل به امر زراعت مشغول هستند و خود را تابع ایران می دانند.
بهرحال اراضی گوکلان حاصلخیز و قابل، هوایش سلامت و نسبت به هوای یموت ییلاق و دارای چشمه سارهای زیادی است. و یکی از زیباترین مناطق شمال خراسان است. ولی بواسطه کمی جمعیت فرسخ ها از اراضی ایشان عاطل و بی حاصل مانده است.
کلنل ییت که سفری به میان گوکلان ها داشته و آنها را از نزدیک مشاهده کرده است می- نویسد:‹‹به نظر می‌رسید که آنها تیره‌های بسیار متفاوتی از تکه ها، ارساری ها و سایر ترکمن های دیگری که تا آن موقع دیده بودم باشند بعضی از آنها بور و تعدادی نیز زرد پریده رنگ بودند و در مقایسه با تکه‌ها و ساریک‌ها ریش‌های پرتری داشتند آنها اسبهای بهتری را سوار بودند و کلاههایی از پوست بره، تقریباً بزرگتر و پهن تر از کلاههای عادی بر سرداشتند. درون آلاچیق‌های آنها نیز وضع خوبی نداشت، از قالیهای زیبایی که تکه‌ها و ساریک‌ها بر کف چادر فرش می کنند و یا کیف هایی که بر دیوار می آویزند، خبری نبود، علت این امر، فقر یا نداری آنها نبود، چون وضع خوبی داشتند بعضی از سران آنها ثروت زیادی داشتند، از جمله سبحان قلی‌خان رئیس ابه‌های شغال تپه» بلکه علت آن این است که گوکلان ها مانند طایفه های دیگر هنر قالیبافی و کیف بافی و ... را نداشتند و تنها هنر آنها در زمینه صنایع دستی نمدبافی می باشد ونیز آنها همواره ساده زندگی می کردند وبه بکار بردن اشیاء قیمتی در منازل خود اشتیاق نداشتند.
گوکلان ها پیش از طوایف دیگر ترکمن مطیع ایرانیان شدند زیرا ««آنان در سرزمینی که به سر میبردند به علت حملات پی در پی ایرانیان زندگی آرامی نداشتند و پیش از آنکه ایران آنها را تسلیم خود کند مورد تهاجم آقامحمدخان (پادشاه ایران) و محمد امین خان (حاکم خیوه) قرار گرفتند و تاحدود زیادی نابود شده بودند. بدین طریق آنها چاره ای جز تسلیم شدن به شاه ایران در اوائل دهة 1840 نداشتند.»»
طوایف و قبایل مقدس ترکمن ها
غیر از طوایف و تیره های مختلف ترکمن، ترکمنها دارای چهار طایفه دیگری موسوم به اولاد هستند. این طوایف چهارگانه اولاد از طوایف مقدس ترکمن به شمار می آیند. زیرا آنها خود را از نسل خلفای راشدین « رضی الله تعالی عنهم اجمعین» می دانند.
این طوایف عبارتند از: الف- شیخ از نسل حضرت ابوبکر صدیق (رض) ب- مخدم (مختوم) از نسل حضرت عمرفاروق (رض) ج- آتا از نسل حضرت عثمان ذی النورین (رض) د- خوجه از نسل حضرت علی مرتضی (رض).
این طوایف چهارگانه که از چهاریار پیامبر(ص) انشعاب یافته اند بخاطر اینکه چهاریار از یاران و خویشاوندان نزدیک رسول اکرم (ص) می باشند اولاد آنها در نزد ترکمنها مقدس شمرده می‌شوند. چرا که حضرت ابوبکر(ع) پدرزن پیامبر اکرم(ص) می‌ باشد، حضرت عمر(ع) هم پدرزن پیامبراکرم(ص) و از طرف دیگر داماد حضرت علی(علی) می باشد. حضرت عثمان (ع) و حضرت علی(ع) هر دو داماد پیامبراکرم (ص) می باشند. و روایت است که می گویند آنها (اولاد) برای تبلیغ دین مبین اسلام و از طرف دیگر بعلت فرار از ظلم و جور خلفای اموی به میان ترکمنها آمده اند. و ترکمنها به آنها اولاد گفته و احترام بسیار زیادی نسبت به آنها قائل بودند و هستند. از میان این طوایف. آتا و خوجه پرنفوذترین آنها هستند. به جهت اینکه فرزندان این دو طایفه از نوادگان و اهل بیت رسول اکرم(ص) محسوب می شوند.
در کتاب ایرانیان ترکمن آمده است: «گروهی از ترکمنها نیز به اولاد مشهورند. آیرونز آنها را قبایل مقدس می‌نامد. این گروه به چهار قسمت تقسیم می شود که هرکدام از آنها خود را فرزندان یکی از خلفای راشدین (رض) می دانند. این تنها گروهی است که در عین ترکمن بودن در شجرة اصلی ترکمنها جای ندارد»».
آنها در هنگام جنگهای قبیله ای بین ترکمنها و حتی در سخت ترین شرایط می توانستند آزادانه در میان تمام طوایف متخاصم رفت و آمد نمایند و در دعوای آنها میانجیگری می کردند و بارها همین اولادها جدال‌ها و ستیزهای بزرگی را در میان طوایف ترکمن خنثی نموده و بین گروههای متخاصم آشتی ایجاد نمودند. ویلیام آیرونز در مورد طوایف مقدس و محل آنها می نویسد: ««همواره یک کانال ارتباط میان طوایف متخاصم حفظ می گردید که می‌شداز آن برای برقراری صلح و نیز انجام سایر مقاصد استفاده کرد. این کانال ارتباطی عبارت از قبایل کوچکی بود که ادعا می کردند از اعقاب خلفای راشدین هستند. تمام قبایل معمولی ترکمن همواره با این قبایل دارای تبار مقدس مناسبات صلح آمیز داشتند، زیرا به اعتقاد ترکمنهای معمولی، یاغی شدن به آنها موجب عقوبت شدید الهی بود. اعتقاد به این عقوبت می توانست نه فقط از یاغی شدن بلکه از عمل خصومت آمیز غیرموجه علیه هریک از اعضای قبایل مقدس جلوگیری کند. هنوز هم حکایت های متعددی دربارة دیوانه شدن کسانی که اشتباهاً بجای ترکمنهای معمولی به قبایل مقدس حمله کرده و اموال آنها را سرقت کرده بودند نقل می شود.
بنابراین اعضای قبایل مقدس که اولاد خوانده می شوند. می‌توانستند به منظور تجارت یا بعنوان پیکهای سیاسی آزادانه در بین گروه های متخاصم رفت‌وآمد کنند. منزلت خاص اولادها مستلزم آن بود که آنان در جهت برقراری صلح میان قبایل متخاصم اقدام نمایند. این نقشی بود که تا اندازه‌ای از همه گروههای بی طرف انتظار می‌رفت، لیکن الزام اولادها به ایفای این نقش از دیگران بیشتر بود. افراد مطلع می‌گفتند، پس از آن که حمله ای به گروههای خصم صورت می‌گرفت، اولادها گهگاه به دفاع از قربانیان حمله برمی خاستند و با مطرح کردن فقر و تنگدستی آنان خواستار پس دادن بخشی از احشامشان می شدند.
گفته می‌شود گاه بخشی از اموال غارتی واقعاً مسترد می گردید، اما هیچگاه تمام آنرا پس نمیدادند. وقتی میان دو طایفه خصومتهایی با ابعاد بزرگتر از گوسفند دزدی درمی‌گرفت اولادها میان گروه‌های متخاصم رفت و آمد می‌کردند و خواهان برقراری صلح و آرامش می شدند. البته آنان همیشه در کوششهای خود موفق نبودند. مع ذلک، نقش اولادها، بعنوان یک کانال سیاسی، برای تمام یموتها ارزشمند بود و بخش مهمی از ساختار سیاسی سنتی آنان را تشکیل می داد»
ییت می نویسد: «می‌گفتند که یموتها به انتقام اسبی که گوکلان ها از آنها دزدیده بودند، سعی داشتند تا به آنها ضربه ای بزنند، اما تنها چیزی که آنها به آن برمی‌خورند دختربچه‌ای بوده است که دست مادر کور خود را گرفته و او را راه می برده است. آنها دختر را برداشته و با خود به غنیمت بردند به امید اینکه شاید گوکلان ها برای باز پس گرفتن وی راضی شوند تا مبلغی را به آنها بپردازند، از بدشانسی آنها این دختر متعلق به خواجه یا سید بود و زمانی که پدر وی برای باز پس گرفتن او نزد یموتها رفت آنها بدون طلب چیزی دختر را به وی پس دادند، بسیار جالب بود که ترکمنها اینقدر به خواجه یا سید خود احترام می گذاشتند و اموال متعلق به وی را مقدس می‌دانستند و زمانی که چیزی را به سرقت می بردند ومعلوم می‌شد که از آن سید است خیلی زود نسبت به بازپس دادن آن اقدام می کردند. ترکمنهای سید مختارند تا آزادانه بین قبایل مختلف رفت‌وآمد کنند. ... اینان بسار مورد احترام یموتها هستند و هرگز از طرف آنها مورد هجوم و چپاول قرار نمی گیرند.»
کلنل چارلزادوارد ییت داستانی را بیان می کند که در آن گروهی از یموتهای قان یوخمز و ایگدر برای غارت به طرف گوکلان رفته و مقادیر زیادی از گوسفندان آنها را غارت کردند وبا پیروزی و خوشحالی به دهکده برگشتند:
«بلافاصله بعد از رسیدن به دهکده، هریک از افراد سهم خود را از غنیمت بدست آمده صاحب شدند، اما چیزی نگذشت که نگرانیها شروع شده و شک و تردید بر دلها مستولی گردید، رومی گوسفندان علامتی مشاهده شد که براساس آن گمان می رفت آنها به خواجه یا سیدی تعلق داشته باشند، بهرحال این موضوع صحت پیدا کرد و اولین چیزی که در این خصوص شنیدم این بود که خواجه یا سیدها برای بازپس گرفتن اموال خود به ده مرادخان آمده بودند. مرادخان فوراً نسبت به مسترد داشتن سهم خود اقدام کرده و توبه نمود و بسیار اظهار ندامت می کرد از اینکه چرا بعداز مدتی که غارتگری را کنار گذاشته بود بار دیگر خود را آلودة این کار کرده است، بقیه افراد گروه نیز به نوبة خود آنچه را که بدست آورده بودند بازپس دادند. یکی از آنها که از فرط خوشحالی با کشتن یکی از گوسفندان در شب قبل دلی از عزا درآورده بود، ناچار گردید تا یکی از گوسفندان خود را مایه بگذارد واین تمام چیزی بود که از این غارت نصیب وی گردید. ترسی که یموتها از سیدها دارند بسیار تعجب آور است، به محض آنکه بفهمند آنچه را که به غارت گرفته اند از اموال سید است نسبت به پس دادن آن اقدام می کنند، تا مورد لعن و نفرین قرار نگیرند.»
این احترام و قداست سیدها نه تنها در میان یموت بلکه در میان تمامی طوایف ترکمن همواره برقرار بوده است و حتی هم اکنون در میان ترکمنها قبایل مقدس ترکمن از احترام و عزت نسبتاً زیادی برخوردار هستند. بطوریکه در میان ترکمن ها ضرب المثلی است که می گویند ««اولادینگ ایتینی کشکی گورمه»» یعنی حتی سگ سید را کشکی نبین. و این ضرب المثل بخاطر ترس آنها از لعن ونفرین سیدها می باشد.

گروههایی که هم اکنون « ترکمن » نامیده می شوند قبلا « غز » ، « غوذ » ، و یا « اغوذ » نامیده می شدند که از نام جد مشترک آنها یعنی اغوذ « خان » گرفته شده بود ، در اینکه چرا آنها ترکمن نامیده می شدند ، دلیل قانع کننده ای وجود ندارد ، تنها در کتب قدیمی به این مطلب بر می خوریم که ترکمن ها در جواب« تو کی هستی ؟ » می گفتند « ترک من » یعنی من ترکم و نیز گفته شده است که لفظ ترکمن برای تمایز آنها از ترکها به آنها داده شده است که نخست « ترک مانند » بوده و در اثر کاربرد در طی زمان و به مرور « ترکمن » تغییر شکل یافته است.
به هر صورت ، ترکمن ها گروهی زرد پوست بوده اند که نخست در مغولستان سکونت داشته اند و سپس کم و بیش به طرف غرب منطقه و ترکمنستان آمده اند ، در ضمن در طی زمان به تدریج با غیر ترکمن ها مخلوط شده اند .
در « برهان قاطع » آمده است که اغوذ ها ( ترکمن ها ) ، نخست در مغولستان زندگی می کردند ، در کتیبه ی اورخان که متعلق به قرن هشتم است از آنها ذکر شده است ، ولی مورخان آنها را ترک و نه ترکمن ، به حساب آورده اند در دایره المعارف چینی قرن هشتم گفته شده است که ترکمن ها در غرب زندگی کرده و در آنجا « تو - کو – مونگ » خوانده می شدند از طرفی می توان گفت که « تو - کو – مونگ » نام دیگر کشور « آلان » است که مردم « اغوذ » در قرن دهم در آنجا زندگی می کردند ، در حال حاضر ترکمن ها در ترکمنستان شوروی و ترکمن صحرای ایران زندگی می کنند.
بعضی از گروههای ترکمن نیز در افغانستان ساکنند ، گروهی از ترکمن ها دریای خزر را دور زده و هم اکنون در ترکیه و عراق به سر می برند.
ترکمن بودن سه شرط اساسی دارد :
1 ) هر ترکمن باید در شجره ی ترکمن ها جای داشته و یا اینکه از نوادگان فرزندان دست دوم ترکمن باشد .
2 ) باید بتواند به لهجه ترکمنی صحبت بکند .
3 ) سرانجام مسلمان سنی حنفی باشد .






ترکمن ها گروهی از زرد پوستان آسیای میانه هستند که به دلایل گوناگون طبیعی و اجتماعی به طرف جنوب منطقه هجوم آورده اند ،این گروه در مناطق ترکمنستان واقع در جماهیر شوروی و ترکمن صحرای ایران ساکن شده اند
آنان داراری جدی افسانه یی به نام « اغوذ خان » ( Oghuz Khan ) هستند ، که تمام گروهها و زیر گروههای ترکمن از او منشعب شده اند
ترکمنهای مسلمان ، از شاخه ی حنفی و اهل سنت بوده و به لهجه ترکمنی که متعلق به گروه زبانی « اغوذ » یا « ترکی جنوب غربی » بوده و به زبان های آذربایجانی و ترکی استامبولی نزدیک است صحبت می کنند ( منگز « Menges‌ » ، 1967‌ )
از لحاظ فرهنگی و اجتماعی مشابهات زیادی با زرد پوستان آسیای میانه ( مانند گروههای قزاق و قرقیز ) دارند ( آیرونز « Irons » ، 1975 )
ترکمنها در طی سالیان دراز با گروههای بومی مخلوط شده اند
بازسازی تاریخ ترکمنها بسیار مشکل است ، ( ابوالقاضی بهادر خان ، 1907 ) ، خان خیوه در قرن یازدهم راجع به شجره ترکمنها کتابی نوشته است ، بر طبق منابع شفاهی و شجره یی ، ترکمنها
در منطقه شمال دریاچه « ایشیق گل » (Ishiq gel) در حدود شش هزار سال پیش زندگی می کرده اند (بوگولیوبف«Bogoliouboff» ،1979 ) . منابع فوق نشان می دهد که ترکمنها متعلق به شمال مغولستان بوده اند
بیشتر مورخان عقیده دارند که ترکمن ها از مشرق (خاور زمین ) مهاجرت کرده اند.
آنها در قرن ششم میلادی در نزدیکی سیر دریا (سیحون) می زیسته اند و بعدا به قسمتهای جنوبی آمو دریا (جیحون ) و مرو مهاجرت کرده اند

حبیب ترکمن
سلام دوستان به اتاق ترکمن خوش اومدین (پاراخات لیق اوچین سایراسین دیلیم آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم آدم لار دوست دوغان لیق آرزوم هم دنیانیگ یوزنده بولماسین ظلم مختومقلی فراغی) (ماوی آسمانلی اولکامی/غم باسماسین هیچ هاچان) (تازه یولی کهنه یولا غوشلاما/کهنه دان پند آلمانی تازانی باشلاما/دوست یار تاپماغ واجبدیر/اما تازه تاپدم دیب کهنه نی تاشلاما) حبیب
فهرست اصلی
دوستان
کدهای اضافی کاربر



Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد موزیک
http://emingharib.persiangig.com/habib/bghabib.jpg