نویسنده: حبیب ترکمن - جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠

نویسنده:الیاس

‹‹ ملّا تانگری بردی ›› شخصیّتی بسیار شوخ و طنزپرداز دارد. در عین حال او واقع گرا است و به معضلات اجتماع می اندیشد و غم و اندوه مردم را به دوش می کشد. او در یک میهمانی عروسی بود. کجاوه رسیده و ‹‹ عروس ›› به سلامتی به خانه بخت ، به منزل ‹‹ داماد ›› آمده بود . از اهالی روستا و همه ی میهمانان پذیرایی به عمل آمد و نهار صرف شد و دعا و قرآن خوانده شد و همه ی میهمانان این پیوند و ازدواج را به داماد و خانواده اش تبریک گفتند و برای زوج جوان ، آرزوی خوشبختی نمودند. بلافاصله پس از دعا ‹‹ ملّا تانگری بردی ›› رو به آخوند ها و علمای جوان گفت :


]‹‹ حاجی آخوندهای جوان ، لطفاً برویم بیرون ، به داخل حیاط ، من ، پنج دقیقه ، عرضی دارم با مردم و با این دختران و پسران جوان ، شما علما در کنارم حضور فیزیکی داشته باشید و گفته های مرا تحت نظر قرار دهید! ›› . آخوند ها که ، ملّا تانگری بردی را از قبل می شناختند ، و با شگردهای او آشنا بودند ، با کمال میل و به اتّفاق ، همه ، بیرون آمدند .

‹‹ ملّا تانگری بردی ›› با صدایی رسا گفت : ‹‹ ای اهالی روستا ، جوانان و کودکان ساکت باشید و به من نگاه کنید ››. همه ساکت شدند ، در یک سمت زنان و دختران بودند و در سمت دیگر مردان و پسران و کودکان بازیگوش قرار داشتند. ‹‹ ملّا تانگری بردی ›› گفت : ای جماعت ! ای اهالی روستا ! ، در کنارمن این چند تا آخوند جوان هم هست و من سنّ و سالی از اینها بیشتر دارم و نیمچه ملّایی هم هستم و چند تا کتاب هم ورق زده ام. در حضور این آخوندهای جوان سخنانی سرنوشت ساز و مهمّ می خواهم عرض کنم و می خواهم آنچه بردوشم سنگینی می کند، برداشته شود. و من این رسالت را به شما ابلاغ کنم و راحت شوم. سپس ‹‹ ملّا تانگری بردی ›› سخنان خود را این چنین شروع کرد:

در قرآن ما آمده : ‹‹ اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم ، بسم الله الرحمن الرّحیم ، وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ››
بى‏همسران خود‹‹ دختران و پسران ›› و غلامان و کنیزکان درستکارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى‏نیاز خواهد کرد و خدا گشایش گر داناست.

و حدیث داریم : پیامبر ( ص ) به حضرت علی ( رضی الله عنه ) فرموده است : سه چیز را به تأخیر نیانداز: (1) نماز چون وقتش فرا برسد ، (2) جنازه و میّتی که آماده برای دفن شود ، (3) فرزندی که همسری ‹‹ واجد شرایط ›› برایش پیدا شود.
باز حدیث داریم : پیامبر (ص) : فرمود : برای هر کس فرزندی متولّد شد ، نام خوبی برایش انتخاب بکند، او را درست تربیت کند و هنگامی که به سنّ بلوغ رسید او را همسر بدهد و اگر در ازدواج تأخیر کند و فرزند به گناهی مبتلا شد گناهش به گردن پدر اوست. ››.

ای جماعت !، پدران و مادران ! وای دخترها یی که 14 ساله شدید ! و ای پسرهایی که 16 سال و بالاتر هستید ، بدانید و آگاه باشید ، ‹‹ در اسلام بلافاصله پس از بلوغ ، ازدواج سنّت است ›› !. و خداوند پشتیبان و حامی زوج جوان صالح و دیندار است.

پدرها و مادرها ! به ساختمان و آپارتمان سنگ مرمر نچسبانید ، ماشین پراید و پژو و ... نمی خواهد سوار شوید ، به فکر فرزندانتان باشید و حقّشان را ادا کنید و سر و سامان شان دهید.!!.

جوانان عزیز ! توقّعات را کم کنید ، برای ازدواج تعجیل کنید. دختر ، مهریّه را که حقّ شرعی اوست می تواند به طور کلّی به داماد ببخشد ، مبلغ مهریّه را بسیار کم و به اندازه ی جهیزیّه و اثاثیه ی ساده و کم برای زندگی دو نفری کاهش دهید. جوانان ! اگر زود ازدواج کنید دیگر به سیگار و ناس و تریاک مبتلا نمی شوید ، زیرا پیامبر(ص) بهترین نعمت و بهترین تفریح و لذّت را در این دنیا در وجود همسر و در ذات زن و شوهری دانسته و تأکید کرده است.

ای جوانان ! بنده ، این ملّا ، در 15 سالگی ازدواج کرده و از همان موقع هیچ گاه ‹‹ نوشابه و بستنی و ... ›› را دلم نیامده در بقّالی، به تنهایی صرف کنم و در منزل ، کنار ‹‹ گلّه جه تان ›› (همسرم ) و با فرزندان صرف کرده ام.

نگویید کار نداریم و مسکن مستقلّ نداریم . ازدواج کنید و در منزل پدر باشید و تحت تکفّل پدر باشید و به آنها تکیه کنید ، آنگاه تحصیل کنید ، دانشگاه بروید ، و در اوقات فراغت کار کنید ، بعد ها کارمند و معلّم و دکتر و مهندس و شاغل هم می شوید. و اگر در اوّل جوانی ازدواج کنید قدر زندگی را و قدر پول را خوب خواهید دانست و معتاد تریاک و مورفین و شیشه و کراک وکریستال و ... نخواهید شد و انگیزه ی شما برای کار و زندگی هم زیاد خواهد شد.

پدرها و مادرها شما روی گفته های من خوب فکر کنید ، بحران جوانی و احساسات فرزندانتان را خودتان درک کنید ، در دستگاه های سی دی و ویدئو و کامپیوتر و موبایل و ماهواره همه جور تحریکات جنسی می گویند به تماشا و در معرض دید نوجوانان گذاشته اند، قبل از آنکه آنها احساس خود را از ابراز برای شما وا بمانند و در جاهایی که نباید بروز دهند ، به ظهور برسانند و گرفتار انحراف و فساد شوند، و ... خودتان آنها را دریابید ، فردای قیامت ، شما مسؤول هستید و باید پاسخگو باشید!.

در اینجا سخن ‹‹ ملّا تانگری بردی ›› تمام شد، دقیقه ای آخوند های جوان و جماعت حاضر، با تبسّم و لیخند به همدیگر نگاه می کردند، بعداً صدای خنده ی مردم ، آهسته آهسته ، بلند تر شد ...

و شاید برغم و اندوه برخی از پدران و مادران و تازه جوانان دختر و پسر که در آن میان ، سخنان ‹‹ ملّا تانگری بردی ›› را شنیدند ، افزوده شد و آنها را به فکر فرو برد ، آیا با بیکاری و فقر مالی ...، ازدواج !!! ، ... آیا جوان فقیر با ازدواج احساس خوشبختی خواهد کرد؟!!! و آیا با تعجیل در ازدواج ، تغییری در زندگی حاصل می شود؟!!! و خداوند ، واقعاً از جوان متأهّل حمایت می کند؟!!! و امدادی از خداوند می رسد؟!!! .... آیا در قرآن چنین گفته است ؟!! ...

پایان داستان.
خداوندا ، به ایمان و باور ما ، به غیب و به آنچه نازل کرده ای به پیامبر(ص) و آنچه پیش از وی بر پیامبران عظیم الشأن نازل کرده ای ، بیافزا و به عبادت و بندگی مان هدایت و توفیق ده ، آنگاه ما را به اطمینان و یقین برسان !!! - آمین یا ربّ العالمین .

حبیب ترکمن
سلام دوستان به اتاق ترکمن خوش اومدین (پاراخات لیق اوچین سایراسین دیلیم آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم آدم لار دوست دوغان لیق آرزوم هم دنیانیگ یوزنده بولماسین ظلم مختومقلی فراغی) (ماوی آسمانلی اولکامی/غم باسماسین هیچ هاچان) (تازه یولی کهنه یولا غوشلاما/کهنه دان پند آلمانی تازانی باشلاما/دوست یار تاپماغ واجبدیر/اما تازه تاپدم دیب کهنه نی تاشلاما) حبیب
فهرست اصلی
دوستان
کدهای اضافی کاربر



Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد موزیک
http://emingharib.persiangig.com/habib/bghabib.jpg