نویسنده: حبیب ترکمن - دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
کمینه یکی از شعرای بزرگ ترکمن می باشد، او به سال 1190 هجری قمری در ناحیه سرخس و در خانواده فقیری به دنیا می آید و زندگانی خود را با رنج و مشقت زیادی می گذراند، نام شاعر محمد ولی ( مآمد ولی ) و کمینه لقب اوست، ‌لقب کمینه را شاعر به این خاطر برای خود برگزیده است که خود را از همه کمتر و کوچکتر می دانسته است. او تحصیلات ابتدایی خود را در مکتب خانه های سرخس به پایان رسانیده و سپس در خیوه و بخارا به تحص...یلات عالیه می پردازد و یکی از افراد فاضل و در عین حال خوش سیمای زمان خود محسوب می شود. کمینه اولین بار با دختری به نام (قربان بخت) ازدواج می کند، قربان بخت پس از 29 سال زندگی با شاعر از دنیا می رود و این فقدان به شاعر بسی ناگوار می آید و به همین مناسبت در شعری با عنوان (باریندا ) نهایت اندوه و تالم خود را ابراز می دارد:


بیرکم اوتوزییل دیر سوروشدیم دوران 
یارسن سیز گره کمز بوفانی جهان 
کمینه باردینگ طاووس دک هر یان
ایندی شادلیق یوقدور دنیا باریندا 

ترجمه : 
بیست ونه سال با تو به سر بردم 
بدون تو این جهان فانی برایم ارزشی ندارد
کمینه، مانند طاووس به هر طرف می رفتی 
دیگر در این دنیا برایت شادی نخواهد بود

رنج و عذاب روحی که شاعر مدت ها گرفتار آن بود ،‌ سبب تحلیل رفتن نیروی جسمانی او می شود. شاعر سپس با زنی به نام (خینای ماما ) ازدواج می کند او نیز پس از مدتی از دنیا می رود. بالاخره شاعر برای سومین بار زنی به نام (جما گل) را به همسری انتخاب می کند و تا آخر عمر با او زندگی می کند.
کمینه از قربان بخت دارای 2 پسر به نام های خدایار و الله یارمی شود، و نبیره های شاعر در حال حاضر در قید حیات می باشند. کمینه با عده ای از افراد معروف زمانه خود آشنایی و رفت و آمد داشته است و به اشعار ملانفس یکی از شاعران مشهور هم عصر خود بسیار ارج می نهاده است. کمینه، مختومقلی فراغی، عارف و شاعر شهیر ترکمن را استاد خود خطاب می نموده و ارزش و احترام خاصی برای وی قایل بوده است، طوری که روایت می کنند: شعرای آن عصر، ‌شبی گرد هم جمع می شوند و یک جلسه ادبی تشکیل می دهند ( شب شعر).
یکی از آنها کمینه را مخاطب قرار داده می گوید درباره چه موضوعی باید شعر گفت؟
کمینه جواب می دهد: مختومقلی دشت وسیع سخن را درو کرده و برای ما جز خوشه چینی چیزی دیگر باقی نگذاشته است. دوران پیری کمینه مطابق با زمانی بوده که ملانفس تازه به دوران می رسد، آن طور که شایع است روزی از کمینه می پرسند: آیا موفق به خوشه چینی سخنان مختومقلی می شوید؟ 
او در جواب می گوید: درحال خوشه چینی هستم ولی جوانی از طایفه وکیللر و از تیره یازی هم چون اسب تندپایی که هردو پایش را بسته باشند جهش کنان از کنار من نمی ماند. مقصود شاعر از تشبیه فوق ملانفس می باشد. کمینه و ملانفس و شخصی به نام امان شبهای زیادی را در کنار یکدیگر به مشاعره و نقد شعر می گذرانند. امان نیز یکی از شعرای هم عصر کمینه بود. کمینه در یکی از اشعارش از او چنین یاد می کند: 

کمینه دن بیر نشانا ................... یازیپ گویبرسم آمانا
عرضیم دیسم آرزمانا ................. یورگ آی سلطانا قارشی

ترجمه : 
از کمینه نامه ای نوشته.............. به آمان ارسال شود
عرض خود را به عرض شنو بگویم ........... قلبم تمایل به آی سلطان دارد.

همان طوری که اشاره شد کمینه تمامی حیات و زندگی جود را در فقر و عسرت گذرانیده است و در اشعارش بیشتر از درد، رنج،‌ فقر و نداری شکوه فراوان دارد.
نام کمینه با پوستین چهل وصله اش در بین ترکمن ها و هزاران هزار افراد فقیر و تهی دست به صورت ضرب المثل درآمده است، به بخشی از شعر غریبلیق که در آن کمینه دردهای اجتماعی عصر خویش را به خوبی نمایانده است، توجه کنید:

گونده مونگ غوصام بار، یوز الم بیلن 
درد یمینگ باریندان بتر غریبلیق 
سوراغی من بولدم غایغی غم بیلن 
گلیپ دوشر خاطار، خاطار غریبلیق

ترجمه 
هزاران غصه و صدها درد همره منند و بدترین آنها درد فقر است او همیشه سراغ مرا می گیرد و دسته دسته در سرای من ماوا می گزیند. 

او در بعضی از اشعارش برای زنان احترام خاصی قائل می شود،طوری که ملانفس قطعه شعر او را در این باب بنام قولپاق ( گیسو ) را ستوده است. 
از اشعار معروف دیگر کمینه «قاضیم» «‌ ایچمک» و «‌بیله گلی » می باشد که شهرتی بسزا دارند. او درباره قضات بی صلاحیت عهد خود اینگونه سروده است :
دییسم قاضی لار کارینی ............ آیدیپ بولماز یارینی
یالان سوز لرینگ بارینی ............. ساتار سینگیز پولا قاضیم 

ترجمه
اگر از اعمال قاضی بگویم ............ قادر به بیان نصف آن نخواهم بود 
تمام حرف های دروغ را .............. به پول می فروشید ای قاضی ها

کمینه در بذله گویی نیز در میان ترکمن ها شهره خاص و عام بود. بنابراین او را باید شاعری دانست که میدانگاه جولان برای قلم خود را بسیار وسیع انتخاب نموده بود. 
با توجه به اینکه اوزان اشعار و ابیات ترکمنی هجایی هستند، اشعار محمد ولی کمینه بیشتر 14 هجایی و بصورت 7+7 هجایی می باشند. در پایان این قسمت یکی از قطعات عاشقانه و زیبای کمینه را نیز بنام «محبوب من» می آوریم که هم از نظر ترتیب هجاها و هم به عاریه گرفتن واژه های فارسی، سنخیت و نزدیکی خاصی با نمونه های سروده فارسی دارند :

« سودیگیم »
قره گوزلی نازک بدن ..................... بیر باق بو یانه سودیگیم
آی جمالینگ شعله سالار .............. جلاد گوزونگ جانیم آلار
حاچان سندهن مهریم قانار ............ گیتمه داش یانا سودیگیم
غمزانگ اوقی برمز آمان ................. نوربت،آمان، دور بیر زمان
کیرفیگی اوق،قاشی کمان ............. دیشی دوردانه سودیگیم
کمینه نینگ یوق چاره سی ........... گوزه لینگ بولماز خاراسی
اوزین قیسغانینگ آراسی .............. اورتا میانه سودیگیم

ترجمه 
ای سیه چشم و ظریف اندامم ........ نگاهی به سویم کن محبوبه من
روی ماهت نور می پاشد ............... چشمان خونریزت جانم را می گیرد
مگر از مهرت، سیر می شود ........... از من دور مشو محبوبه من 
تیر غمزه ات امانم نمی دهد ........... ترحمی بکن و لحظه ای دست نگهدار 
ای مژگانت تیر، ابرویت کمان ............ ای داندان دوردانه، محبوبه من 
کمینه چاره ای ندارد ...................... (دل) زیبا که نباید مثل سنگ خارا باشد

آثار کمینه در عین سادگی خود، دارای انتقادات شدید علیه نابرابری های اجتماعی است. وی می کوشد در اشعار و طنزهای خود، رویدادهای واقعی زندگی مردم بخت برگشته جامعه خود را بازتاب دهد، آثار و غزل های عاشقانه کمینه که عمری بیش از یک سده در میان مردم ترکمن دارند در جمهوری ترکمنستان به زبان های مختلف ترجمه شده است. وی در سال 1260 هجری قمری در سن هفتاد سالگی با کوله باری از درد و فقر دارفانی را وداع می کند.

حبیب ترکمن
سلام دوستان به اتاق ترکمن خوش اومدین (پاراخات لیق اوچین سایراسین دیلیم آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم آدم لار دوست دوغان لیق آرزوم هم دنیانیگ یوزنده بولماسین ظلم مختومقلی فراغی) (ماوی آسمانلی اولکامی/غم باسماسین هیچ هاچان) (تازه یولی کهنه یولا غوشلاما/کهنه دان پند آلمانی تازانی باشلاما/دوست یار تاپماغ واجبدیر/اما تازه تاپدم دیب کهنه نی تاشلاما) حبیب
فهرست اصلی
دوستان
کدهای اضافی کاربر



Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد موزیک
http://emingharib.persiangig.com/habib/bghabib.jpg