نویسنده: حبیب ترکمن - دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠

این مطلبی که می خواهم بنویسم نه گله است نه انتقاد و نه ... ، فقط درد و دل یک جوان ترکمن است. درد و دل درباره ی زبان مادری، زبانی که از وقتی به دنیا می آییم تا لحظه ای که این دنیا را به درود می گوییم، در گوشمان زمزمه می شود. هنوز هم صدای لالایی مادربزرگم را که لالایی های زیبای ترکمنی را برایم می خواند را از یاد نمی برم. شاید جوانهای امروز ترکمن صحرا خیلی کمتر آن لالایی ها یادشان باشد ولی اگر از بزرگترها سوال کنید به شما خواهند گفت که لالایی مادر و مادربزرگشان را که جزو شیرین ترین خاطرات کودکی است را هیچ وقت فراموش نمی کنند. لالایی که اشعار آن با خون و جان قوم ترکمن گره خورده است ولی امروزه دیگر صدایی از آن آواز های شیرین مادرانه را نمی شنویم.
اینکه زبان رسمی کشور فارسی است و کودک مان باید بتواند به فارسی صحبت کند را قبول دارم ولی چرا از همان بدو تولد باید این زبان را یاد بگیرد. چرا نباید ابتدا بتواند به زبان مادری خودش صحبت کند، دوستانی دارم که با اینکه پدر و مادرشان ترکمن هستن ولی نمی توانند به زبان ترکمنی صحبت کنند. آیا این برای ما ننگ نیست که نتوانیم به زبان مادریمان صحبت کنیم. من خیلی کوچکتر از آن هستم که بخوام به پدر مادرها بگویم که چرا با فرزندتان به فارسی صحبت می کنید؟! چرا شعرهای فارسی برایشان می خونید و چرا لالایی ترکمنی نمی خوانید؟ و چراهای دیگر!!!</span>

 
حبیب ترکمن
سلام دوستان به اتاق ترکمن خوش اومدین (پاراخات لیق اوچین سایراسین دیلیم آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم آدم لار دوست دوغان لیق آرزوم هم دنیانیگ یوزنده بولماسین ظلم مختومقلی فراغی) (ماوی آسمانلی اولکامی/غم باسماسین هیچ هاچان) (تازه یولی کهنه یولا غوشلاما/کهنه دان پند آلمانی تازانی باشلاما/دوست یار تاپماغ واجبدیر/اما تازه تاپدم دیب کهنه نی تاشلاما) حبیب
فهرست اصلی
دوستان
کدهای اضافی کاربر



Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد موزیک
http://emingharib.persiangig.com/habib/bghabib.jpg