نویسنده: حبیب ترکمن - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

مردی از آن سوی خورشید
مردی که حرف دل بگفته رفته
مردی از قوم ترکمن
مردی که غمش جز برای قومش نبود
گاه گویم این همه در(لولو) از کجا
گاه گویم این همه عشق از کجا
گاه گویم این همه مردی و مردانگی از کجا
گاه گویم مگر این قوم چه داشت که جان نثارش کرده ای
آن همه جاه و مقام را در پی قومت فنا کرده ای
گویند فردوسی از ترس شاهش شعرها را برعکس سروده
پس چرا اشعار تو جز صرات مستقیم نیست
گویی تو شاهی و شاه فردوسی
این همه در پی تو گشتم و گشتم عاقبت درمانده گشتم
خجل گشتم از تو ای جان فدای ترکمن
ندانم آیا سزاوارم که مرا از قوم خود دانی
از تو خواهم که از عشقت شرابی هم به ما ده
ازین عشق به قومت مقداری هم به ما ده
اگر گویم از دردهایت ای فراغی
همان فراغی که نهادی پی اسمت کفاییست
سرانجام ندانم که تو انسانی یا فرشته
فقط دانم که خواهی ماند در دل ما همیشه.

نویسنده:(حبیب)

حبیب ترکمن
سلام دوستان به اتاق ترکمن خوش اومدین (پاراخات لیق اوچین سایراسین دیلیم آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم آدم لار دوست دوغان لیق آرزوم هم دنیانیگ یوزنده بولماسین ظلم مختومقلی فراغی) (ماوی آسمانلی اولکامی/غم باسماسین هیچ هاچان) (تازه یولی کهنه یولا غوشلاما/کهنه دان پند آلمانی تازانی باشلاما/دوست یار تاپماغ واجبدیر/اما تازه تاپدم دیب کهنه نی تاشلاما) حبیب
فهرست اصلی
دوستان
کدهای اضافی کاربر



Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد موزیک
http://emingharib.persiangig.com/habib/bghabib.jpg