نویسنده: حبیب ترکمن - یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱

کجاوه

مارال تو دیگر بزرگ شده ای.باید سروسامان بگیری. می شنوی دخترم؟

...

این که فکر کردن ندارد .هردختری بالاخره باید یه روزی عروسی کند.

مارال سرفه ی خشکی کرد وروی دار قالی جابه جا شد.باانگشتهایش گره دیگری به قالی زد.صدای مادر دوباره ازارش داد.

-تو باید خوشحال باشی دخترم. سلیم اقا مرد ثروتمندی است.

گونه های مارال سرخ شد.لب هایش راگزید ونگاهش را از گل های قالی گرفت و به برادرش دوخت ‍،مرگن نزدیک اجاق نشسته بود و به آتش اجاق زل زده بود. مارال باناراحتی چندبار سرفه خشکی کرد ودوباره چشم های ریزش را به برادر دوخت.

مرگن با ناراحتی ،آب دهانش را قورت داد وچند بار پلک هایش را بهم زد،سرش را بالا آورد،لب هایش تکانی خورد وبه زور چند کلمه از دهانش بیرون امد:«مارال هنوز خیلی کوچک است مادر»!

مارال آرام گرفت ونفس بلندی کشید،انگار حرفهای برادر از دهان خودش در امده بود.مارال حرف های دیگری هم داشت،اما دهانش خشک شده بود وصدایی از گلویش در نمی امد. می دانست برادرش جانب اورا می گیرد وحرف های دلش را می زند.از این بابت ،ته دلش ارام بود ،کلاف را برداشت و به تندی چند گره کوتاه به نخ های قالی زد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: حبیب ترکمن - یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱

بیگ تانگرینگ آدی بیلن

این یک گله است.اگر این مطلب کسی رو ناراحت کرد شرمنده

می خواهم راجب روز کجاوه صحبت کنم ،وقتی داماد با دوستاش میرند خونه عروس،آره

همه شما میدونید چه اتفاقی میافته،به غول بعضیا این یه رسمه! آخه چه رسمی ؟؟

واقعا ماها اینقدر درکمون پایینه ،اینقدر نمیفهمیم که کاری که  دوتا جوان....انجام

می دهند البته کار که چه ارز کنم وحشی گری رو بیاییم رسم کنیم؟! یعنی ما اینقدر

بدبخت شدیم که رسم و رسومات زیبای خودمون رو فراموش کنیم و بجاش وحشی گری

هارو به عنوان رسم بشناسیم!آخه دو تا موز ارزش داره که آدم با حیوان مقایسه بشه ؟؟

میگن همین چیزاست که میمونه!!میخام صد سال سیاه هم نمونه .وحشی گری ،

شکستن ظروف مردم،به گند کشیدن فرش ،به گند کشیدن دیوارای خونه و.....آخه چرا؟؟

که چی بشه؟؟ مگه هرچی رو سفره هست واسه خوردن شماها نذاشتن؟؟نمیشه مثل

آدم خورد و... اگه یکی بیاد با خونه تو اینکارو بکنه چیکار میکنی؟؟ أخیرا تو اکثر عروسی

ها به خاطر این موضوع دعوا میشه و دو زوجی که با خوشحالی باید بروند خونه بخت

کامشون تلخ میشه ، یعنی ارزششو داره؟؟!

نمیشه بریم تو خونه و هرچی خوردنی رو سفره بود رو بین خودمون تقسیم کنیم وبا

خاطره خوش برگردیم و به ترکمن بودنمون افتخار کنیم؟؟ همیشه باید ترکمن ها در

جاهای دور هوای هم رو داشته باشند؟؟

می دونم این حرفای من دردی رو دوا نمیکنه ولی اگر من ،ما بشیم چرا دوا نشه؟!!

نویسنده: حبیب ترکمن - چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱

إجه جان
گل إجه جان گورسانا (بیا مادرجان نگاه کن)
یاد إیل لاردا گونیمی (وضعم را در غربت(شهری غریب))
اوق (تیر) ووردیلار قلبیما ،سولدیردیلار گولینگی(تیر زدن به قلبم ،
پژمرده ام کردند گلت را)
قاناتیمی دإودیلار( پرم را شکستند)
آقدیردیلار یاشیمی(اشکم را سرازیر کردند)
گل إجه جان قویاین ، سنگ گوسینگا باشیمی(بیا مادر جان تا سرم را بر شانه هایت(..) بزارم)
یاد ایل منی گولدیرمادی،اوزی إرکیما قالدیرمادی (غربت خنده را از من گرفت،
مرا به حال خودم رها نکرد)
محبت دان قاندیرمادی(از محبت مرا سیرآب نکرد)
سنگ محرینگ کویسایار یورگ (دلم محرومحبت تو را طلب میکند)
قان آغلایان لالام گرگ (خون گریه میکنم و تورا طلب میکنم)

آیرا سالدی بیر بیریمیزدان (مارا از هم جدا کرد(غربت))
اینم لینک آهنگ با صدای لطیف سوقی 
http://music.up-is.ir/dl3/1383462635.mp3
حبیب ترکمن
سلام دوستان به اتاق ترکمن خوش اومدین (پاراخات لیق اوچین سایراسین دیلیم آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم آدم لار دوست دوغان لیق آرزوم هم دنیانیگ یوزنده بولماسین ظلم مختومقلی فراغی) (ماوی آسمانلی اولکامی/غم باسماسین هیچ هاچان) (تازه یولی کهنه یولا غوشلاما/کهنه دان پند آلمانی تازانی باشلاما/دوست یار تاپماغ واجبدیر/اما تازه تاپدم دیب کهنه نی تاشلاما) حبیب
فهرست اصلی
دوستان
کدهای اضافی کاربر



Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد موزیک
http://emingharib.persiangig.com/habib/bghabib.jpg