نویسنده: حبیب ترکمن - جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱

بیگ تانگرینگ آدی بیلن

نامارد اوقل(پسر نامرد)

بیر گون تانگرینگ گون لاریندان بیر اجه یاشاردی(روزی لز روزهای خدا یک مادر زندگی میکرد)

دنیانگ یوزیندا اوندا باردی یکه جا اوقیل( تو این دنیا تنها یک پسر داشت)

یاش واقتیندا اجه بولیب،هم آتا یورگ بریب اولالددی اول اوقلینی (دوران جوانیش را برای پسر هم مادر بو د و هم پدر و بزرگش کرد)

قالماسین اوقلیم بیر گیجه آچ دیب بیرگون حالچا دوقاردی بیرگون کچه(برای این که پسرش یک روز گرسنه نخوابد یک رو قالیچه ویک روز نمد می بافت)

شی دیب قاتی دردلار چکیب،بی اجه اوقیددی یگیدینی بلدیرمان کمین(اینطور با تحمل درد این مادر گذاشت تا پسرش درس بخونه وکمبودی احساس نکنه)

اولولدی اول اوقیل،اولی یگید بولدی،اوقوسین قوتوریب ،ایشا دوریب دی(اون پسر بزرگ شد،درسشو تموم کرد و سرکار رفت)

اجه بگنیب قواننی اوز یگیدینا،قومشی لارینینگ یانیندا دیدی بی سوزین(مادرخوشحال باافتخار به پسرش،پیش همسایگانش این چنین گفت)

یاش لیقیمی فدا اددیم یگیدیما،اندی دنیا منکی بولار قومشیلار(دوران جوانیم را فدای پسرم کردم حالا دنیا مال من خواهد شد ای همسایه ها=به آرامش رسیدن و خیال راحت شدن رو میگه)

یگیدیم ایشا دوردی اندی آچ یاتمارین،شیلا سوزین آیدیب بگندی اجه(پسرم سرکار رفت دیگه شب گشنه نمیخوابم،این چنین سخنان را گفت و خوشحال شد)

بیر گون گلدی اوقل ایشدان اویا،اجا باقیب منی اویرگین دیدی(یک روز پسر از کار آمد به خانه،رو به مادر،گفت برام زن بگیر)

اجه قاتی بگندی یگیدینگ سوزینا،خداقا شکر ایلاب گولدی یورگدان(مادر از حرف پسر خیلی خوشحال شد،خدارو شکر کردواز ته دل خندید)

یگید اویلاندی ،اویا گتیردی گلین(پسر ازدواج کرد و عروس به خانه آورد)

اجه پاخیر برگون دیدی گلینا،منیگ دیشم یوق،گلین جیگیم،مانگا سوقجا داماق بشیرای!(مادر بیچاره  یک روز به عروسش گفت،من دندان ندارم برام غذای آبکی درست میکنی)

گلین دیدی :نامه گلین آلدینگ می،یادا کی حممال تاپدینگ می؟مندا یوق سنگ ایشینگ ادمانا حال(عروس گفت:چیه عروس گرفتی یا حممال پیدا کردی؟؟من برای انجام دادن کار تو حوصله ندارم)

اوقل ایشدان گلدی،گلین آغلاما دوردی،سنیگ اجنگ اذا بریادیب سوزآیدمانا دوردی(پسر از سرکار آمد،عروس شروع به گریه کردن کرد،وگفت مادرت مرا ازیت میپکند)

اوقل دیدی اجا:اجه ازا برمادا،منینگ قاوی جا گلینمی انجیدما دا(پسر به مادر گفت:مادر ازیت نکن دیگه،عروس خوبم رو ناراحت نکن دیگه)

اجه پاخیر گیردی اتاجیقینا،یورگی درد بولدی اوقلینیگ سوزینا(مادر بیچاره رفت تو اتاقکش،و از حرف پسرش سخت ناراحت شد)

گونلار گچدی،اجه پاخیرٍ،اوزی یووب،کا اوزی بشردی ،گوندا اوقلی گلیندا،گلینینیگ نالاسینی اشددی(روزها گذشت ومادر بیچاره خودش می شست وبعضی وقتها می پخت،و هرروز که پسرش میامد،ناله های الکی عروسش را می شنید)

بیر گون بولدی گلیندان بیر اوقیل،اجه بگنیب دیدی،اوقلیم دادنگ آدی گلدی(یک روز عروس صاحب پسر شد و مادر خوشحال به پسرش گفت پسرم نام پدر را روش بزار)

گلین دیدی قاررینگ آدین قویمارین،اوزی سوین آدیمی اونگا دیارین(عروس گفت نام پیر مرد رو براش نمی زارم و اسمی که خودم دوسش دارم رو میزارم)

اوقل دیدی،اجه دیما دا،نا پارق ادیار ،آدی هر ناما بولسین(پسر گفت مادر نگو دیگه چه فرقی میکنه هر اسمی باشه)

شیلا بولیب اجه یگیدینگ سوزیندان،یورگ باغری غاما باتدی ینه دا(این چنین باز دل مادر بیچاره از حرف پسرش اندوهگین شد)

بیر گون گلین گددی داشاریق،اجا دیدی ساقلا آختیقینگ اویدا(یک روز عروس رفت بیرون و به مادر زنش گفت نوه ات رو تو خونه نگه دار)

اجه بگنیب ساقلادی چاقانی، چاقا دردلارین آیدیب یاشلارین دوکدی(مادر بچه را نگه داشت،به بچه دردهاشو میگفت و گریه میکرد)

چاقانگ بیر یری ساللانچاقا دگدی،گلین گلدی دردین کوپلددی اجانگ(یک جایی از بدن بچه به گهواره خورد،عروس آمد و با حرفاش درد مادر را افزود)

اوقل ایشدان گلدی،گلین شی دیب باشلادی سوزین(پسر از سر کار آمد و عروس این چنین شروع به گفتن کرد)

سنینگ اجنگ اوقلینی اولدیرجگ بولدی،هر گون قومشیلارا باریب،سنی منی یامانلاب،گون قویمادی مانگا،اندی طاقاتیم یوق(مادرت میخاست پسرت رو بکشه،هر روز میره خونه همسایه ها و پشت سر من و تو بد میگه،زندگی نزاشت برا من دیگه طاقت ندارم)

یا من یاشارین شی اویدا یادا سنگ اجنگ(یا من زندگی میکنم تو این خونه یا مادر تو)

اوقل باقدی اجانگ یوزینا،شی دیب باشلادی سوزین: (پسر رو به مادر کرد واینگونه حرفش را شروع کرد)

منگ ناما گناهیم بار ،منینگ یاشیما یاقدینگ،زندگی می پوخلاب، منا سولدیردینگ(گناهه من چیه؟عمر منو سوزوندی،زندگی منو خراب کردی منو پژمرده کردی)

اندی بولدی واقتینگ،یقنا بوقچانگی،گد منینگ اویمدان هر یانگا گدسنگ(دیگه وقتت شد،بوقچتو جمع کن،از خونم برو بیرون هرجا که میخایی بری برو)

اجه آغلاب شی دیب باشلادی سوزین: (مادر درحالی که اشک میریخت اینگونه حرفشو شروع کرد به گفتن)

بالام منینگ دنیا یوزیندا یکه سنیم بار،نیرا گداین،یاش لیقیمی یکه بالام اوچین فنا اددیم،بالام نیرا گداین،اندی مندا یوق ایشلامانا گویج،بالام نیرا گداین؟؟(عزیزم تو این دنیا تنها تو را دارم،کجا برم؟،جوانیمو برای تنها پسرم فنا کردم کجا برم؟،دیگه من توان کار کردن ندارم عزیزم کجا برم؟)

اجانگ سوزی پیدالی بولمانی، نامارد اوقل، اجاسینی اوزی اویندان چیقاریب دا، بوقچاسین داشاریق زنگدی(حرفهای مادر سودی نداشت،پسر نامرد،مادر را از خونه خودش بیرون کرد و بوقچه اش را بیرون انداخت)

گلین اوین اویناب نیته یتدی،شاد بولیب قارری اجا گولدی(عروس با حیله به نیتش رسید،شاد شده و به پیر زن خندید)

قومشیلار گوردیلار اوقلینگ ادانین،قاررینی آلیب اویا سالدیلار(همسایه ها با دیدن کار زشت پسر پیر زن را آوردن خونه خودشان)

قارری اجه هر گون بیر قومشینگ اویندا،یاشین دوکیب ایب بیلمازدی داماغ(مادر پیر هر روز خانه یکی از همسایه ها،با ریختن اشک غذا از گلوش پایین نمی رفت)

بی گونلار قاررین یورگینا سیغمان قارری الله دان اسلادی جانینی آلسین(پیر زن نتوانست درد این روزهارو تحمل کنه ،پیر زن از خدا خواست که جانش را بگیرد)

نمازدان سونگ اوقل بلن گلینی قارقاب یاش دوکیب اسلادی اجه(بعد نماز مادر در حالی که اشک می ریخت پسر و عروسش را نفرین کرد)

اجه مریض بولدی،خبر گلدی اوقلا،اوقل بارمانی اجه دنیادن گچدی (مادر مریض شد،خبر مریضیش را به پسر رساندند،پسر برای دیدن مادر نرفت و مادر از دنیا رفت)

وقت گچمادی آختیق قاتی مریض لاب،دکتر لار جوغاب ادیب،دنیادن گچدی (طولی نکشید نوه مریضی سختی گرفت و دکترها جوابش کردند ونوه از دنیا رفت)

قوچ یگید تصادف ادیب یردان قالیب بلمادی،چاقا یالی بولدی ایش الندان گلمادی(جوان تنومند تصادف کرد و نتونست از جاش بلند بشه،مثل یک پسر بچه شد کاری از دستش بر نمیامد)

گلین دیدی سنی ساقلاماق قینگ مانگا،ارتی، آغشام، کلفت بولیب بیلجگ دال، سانگا(عروس گفت از تو نگه داری کردن سخته برام،نمی تونم صبح تا شب کلفت تو باشم)

شی دیب گلین گددی اوزی اویلارینا،قالدی یکه اوقلان اویندا(عروس اینو گفت و رفت خونه پدریش،و پسر درخانه اش تنها ماند)

یادینا دوشدی جوان لیقی یگیدینگ،اجه پاخیرینگ چکن دردلارینی اول یگیدا،اوزی ادن ایشنی دوشینیب،ایکی الین یوزینا توتیب بونگراب آغلادی(پسر دوران جوانیش یادش اومد،یادش اومد چه دردهایی رو مادر بیچارش بخاطرش تحمل کرد،فهمید چه کاریکرده، دوتا دستشو به صورتش گرفت وبا صدای بلند گریه کرد....)....

قوتوردی....

باشرسانگ اجه آتانگ آلقیشینی آلینگ (تا میتونین دعای خیر پدر مادراتونو بگیرین)

نویسنده:حبیب ترکمن

نویسنده: حبیب ترکمن - چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱

بیگ تانگرینگ آدی بلین محمد(ص)یادی بلین

 

میگن هیچ جایی مثل خونه آدم نمی شه؟!!

آره بزار بگم تا بفهمی چه خبره !! بزار بگم وقت جدایی که میرسه.دل آدم چه حالی می شه!!

شاید تو درک نکنی چی میگم .ولی اونی که از خونه و خوانواده و شهرش دور می شه خوب می فهمه چی میگم!!

اون دانشجویی که ساکشو بسته تا بره ! باز از روحش جدا بشه! اون خوب می فهمه!.

خنده داره ولی وقتی ازش می پرسی چرا  ناراحتی؟؟! میگه نمیدونم! میگه باور کن این

شهر هیچی نداره!میگه همه دوستام هم دارن میرن! ولی باز این دلم!! نمی دونم چرا

اینقدر بی تابی میکنه/اینقدر عزا میگیره!

آره داداش تویی که میری دانشگاه بعد میایی خونه غذای گرم مامانتو می خوری!آره تویی که هی میگی ای کاش میرفتم یه شهر دور می خوندم عشق و حال....!

بشنو ازونایی که فقط غذارو میخورن تا گشنه نمونن!!بشنو ازونایی که وقتی سوار

اتوبوس که میشن انگار از لیلی یا مجنونشون جدامیشن و تو خودشون گریه میکنن.آره

داداش بشنو از اونی که تو تقویمش مثل زندانی ها ضربدر روزای سپری شده شو میزنه

تا به ضربدری که به روز برگشت زده برسه!! بشنو از اونی که وقت رفتن به خونه که میرسه یک هفته زودتر بلیطشو میگیره!

آره داداشهیچ جایی مثل خونه آدم و مثل شهر آدم نمیشه حتی اگر هیچی نداشته باشه هیچی....!!

حبیب ترکمن

نویسنده: حبیب ترکمن - سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱

فلسفه ی رقص خنجر را باید در اعتقادات قومی و فرهنگی ترکمن ها جستجو کرد که از گذشته های دور به یادگار مانده است و در واقع، نمایشی هنری، رزمی و نمایشی است. همراه با حرکاتی هماهنگ و موزون که جلوه و شکوهی خاص دارد و تماشاگر را نیز، همچون مجریان آن، در حالتی رویایی فرو می برد.
درباره ریشه ی تاریخی ذکر خنجر می توان به نکات زیر اشاره کرد:
1- به رقص دراویش نقشبندیه شبیه است و مروج آن را مشرب دالی یکی از یاران و شاگردان بهاالدین محمد نقشبندی می دانند.
2- در کتاب مراسم آیینی و تاتر آمده است که رقص خنجر ترکمن ها همانند آیین گوات در بلوچستان و آیین زار در خلیج فارس است و معمولا برای مداوای بیمارن روحی اجرا می شود.
3- این رقص، به آیین پرخوانی نیز شبیه است. پرخوانی یعنی زیاد خواندن اوارد، همراه با حرکات نمایشی دست و پا که یادآور شمانیسم و کارهای شمن ها است.
شمن ها برای تحت کنترل در آوردن ارواح نامرئی و نجات بیمار روحی، حرکاتی چرخشی و جهش هایی رقص گونه انجام می دادند در حالی که شمشیری آخته و آتشین بر دست داشتند. به علت شباهت این حرکات با حرکات کسانی که رقص خنجر را اجرار می کنند، شاید بتوان گفت که ذکر خنجر، صورت تحول یافته ی اعمال شمن ها در شمانیسم باشد و اینک برای تقرب به خدا محسوب می شود.
4- ترکمن ها بنا به شرایط محیطی، همیشه در معرض هجوم اقوام مختلف بودند. بر این اساس چاره ای نداشتند جز اینکه همیشه در حالت دفاعی باشند و با آموزش فنون نظامی، خود را قوی، پرتوان و مصمم نگه دارند. رقص خنجر با نقش مایه های مذهبی سبب می شود که این روحیه در آنها تقویت شود.

نحوه ی اجرای مراسم ذکر خنجر
در اجرای این هنر رزمی، نمایشی، نیایشی از لحاظ تعداد مجریان، محدودیتی وجود ندارد ولی معمولا از 5، 7، 9 و یا 11 نفر تجاوز نمی کند.
یکی از مجریان، وظیفه ی رهبری و غزلخوانی گروه را به عهده دارد. رهبر گروه و مجریان جامه ای بلند و قرمز می پوشند که جامه ی سنتی ترکمن هاست (دون) و خنجری بر کمر می بندند.
مجریان این هنر رزمی، نیایشی، نمایشی در دو ردیف و مقابل هم قرار می گیرند، آن چنان که قادر به دیدن رهبر گروه و حرکات او باشند.
وقتی گروه نمایشی در مقابل مردم قرار گرفت رهبر گروه، غزلی عارفانه را با صدایی گرم، شمرده و آهنگین می خواند، این اجرا را دؤرما غزل/ غزل آغازین نام نهاده اند. در این دور، همگی مجریان، دست های خود را در حالت نیایش به سوی آسمان بلند می کنند. آنگاه در بخشی از غزل و با اشاره ی رهبر گروه از ته گلو « هووه » می گویند که در حقیقت همان « یا هو » گفتن است.
در مرحله بعد و با اشاره ی رهبر گروه، این هووه گوها با زدن یک پا بر زمین، هماهنگ با رهبر گروه، عقب و جلو می روند و به تدریج آهنگ عقب و جلو رفتن را سریع تر می کنند. این حرکات، با خشن تر کردن تن صدا همراه است. با رسیدن بازیگران به اوج هیجان روحی، رهبر گروه تشخیص می دهد که مجریان را به دور سوم هدایت کند.
این مرحله را اُچ دپیم/ سه ضربه ی پا می نامند. در این مرحله، مجریان از حالت تقابل به حالت چرخش در می آیند و در طی سه گام به مرکز دایره می رسند، آنگاه که این حرکات چند بار تکرار شد، رهبر گروه، لفظ خنجر را بر زبان می آورد و گروه در مرکز دایره خنجر های خود را در بالای سر به هم می رسانند که نشانه ی یکی شدن همه ی قبایل و طوایف ترکمن است، یعنی رسیدن از کثرت به وحدت.


شعر رقص خنجر

بخش اول
ایا دوثلار، برادر لار، الیمدان شونقاریم اوشدی
توتای دیثم قولیم یتمز، ایکی باقیم اوزلیپ قاشدی
آمین خدا، آمین- هو، ها، هو

بخش دوم
ای کریم بو یا کریم، قادر خدا ثندان مدد
بارچا لارینگ آتاثی، آدم حوّاثندان مدد
هر نه بولقای کل عالم، انبیا ثندان مدد
فخر عالم، حق حبیبی، مصطفی ثندن مدد
هو، ها، هو

بخش سوم
ای آّلاّی ای آّلاّی ای آّلاّی ای آّلاّی
ای گوزیم ثنی، ای گوزله یار- ای دیلیم ثنی
ای ثوزیله یار- ای قلبیم ثنی ای ایسته یار
آلاّی آلاّی آلاّی
ایسته یار ای آلاّی آلاّی
ایسته یار هو، ها، هو


ترجمه

بخش اول
ای یاران! ای برادران! شاهین من پر کشید و رفت.
قادر نیستم بگیرمش، چون که دستهایم از تنم جداست.
ای خدا! ایمان آوردم به تو، ایمان آوردم به تو، هو، ها، هو

بخش دوم
خداوندا! تو کریمی، تو توانای رحیمی
یاری ام ده، ای آدم ابولبشر: ای حوا!
یاری ام ده، ای رسول کاینات! یاری ام ده.
ای فخر زمان، ای حبیب خدا، ای مصطفی (ص) یاری ام ده.
هو، ها، هو

بخش سوم
ای خدا، ای خدا، ای خدا 
چشمانم دیدار تو را می جوید، زبانم گفتار تو را می پوید
ای خدا، ای خدا، قلبم حضور تو را می طلبد.
ای خدا، ای خدا
تو را می خواهم، تو را می خواهم، هو، ها هو


منبع
نگاهی به فرهنگ مادی و معنوی ترکمن ها، گنبد دردی اعظمی راد

دانلود کلیپ تصویری از اجرای رقص خنجر

http://www.bayragh.ir/modules/wfdownloads/singlefile.php?cid=2&lid=14


حبیب ترکمن
سلام دوستان به اتاق ترکمن خوش اومدین (پاراخات لیق اوچین سایراسین دیلیم آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم آدم لار دوست دوغان لیق آرزوم هم دنیانیگ یوزنده بولماسین ظلم مختومقلی فراغی) (ماوی آسمانلی اولکامی/غم باسماسین هیچ هاچان) (تازه یولی کهنه یولا غوشلاما/کهنه دان پند آلمانی تازانی باشلاما/دوست یار تاپماغ واجبدیر/اما تازه تاپدم دیب کهنه نی تاشلاما) حبیب
فهرست اصلی
دوستان
کدهای اضافی کاربر



Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد موزیک
http://emingharib.persiangig.com/habib/bghabib.jpg