نویسنده: حبیب ترکمن - یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠

آل لای آل لای آل لاببن بال دوداغینگ یالاین

سنی برن الله دان اوزاغ یاشینگ دیلاین

آل لای آل لای آل لایین دادنگ مکه یوللاین

دادنگ مکه دان گلسه کابه یوزیگ پایلایین

هودی هودی هودی هو هودیلاین بالامی

هودی هودی هو سنی ساویق ساقلار سو سنی

هایسی باغینگ گولی سن  گول یاپراقینگ بیری سن

کل کوثر آ کل کوثر   بیگ داغدان یل اوسار

همه قیزلانگ ایچیندا منینگ مایام گل اوسار

گول اوسارا گول اوسار  گلندا داغیب اوسار

اوس سا یلدان یوقیملی  دوغسا آیدان یالقیملی

هودی هودی هودی هو هودیلاین بالامی

منینگ بالام آفاقدیر هر گوندا بیر یاپراق دیر

شول بالامی سویمادی سول گوزیندین توپراقدی

منینگ گولیم آی یالی  آیا گونا تای یالی

آغزیندان بیر سوز چیقسا  قند آتیلان چای یالی

هودی هودی هودی هو هودیلاین بالامی

نویسنده: حبیب ترکمن - شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠

 

http://turkmensara.blogfa.com/

نویسنده:رابعه باشقره

تو را صحرا نامیده اند، از این رو که پهناوری و پهن دشت وجودت همه خیمه و آلاچیق. پر از لاله سرخ و اشتران سرخ موی. تو را ترکمن صحرا نامیده ان زیرا که خاک پاکت همواره پابوس پاک تنانی بود از خاک تو رسته اندو زیستن را از تو آموخته اند و در کنار تو می مانند . آری اینان ترکمانند که زمانی نامشان ترک ایمان بود.به خاطر عظمت ایمانشان ، یکرنگی و صداقتشان ، حماسه و بردباری و ایستادن را از تو آموخته اند صحرا .

صبحت را دوست دارم صحرا ، همان زمانی را که مردان سحر خیزت سوار بر اسبهای سرخ و سیاه با جامه ای به رنگ همیشه فلق به سویت رهسپار می شوند.رهسپار لمس زندگی.می روند تا برگ زرین دیگری بر تاریخ حیات پر حماسه و همیشه جاویدت رقم بزنند تا تند بادهای روزگار مجال وزیدن را نداشته باشند. صبحت را دوست دارم صحرا ،همان زمانی که زنان و دختران سحر خیزت بر می خیزند تا روزی دیگر را با دستان پر توان و هنرمندشان سپری کنند.زنانی کهکه در دامان خودشان مردان بزرگی را پرورش می دهند . مردانی چون مختومقلی فراغی ، مسکین قلیچ . و…. دخترکانی که با دستان نیرومند و هنرمندشان نقشهای رنگارنگ قالی را پیش می برند. نقشهایی که زاییده روح لطیف و سنت دیرینه زنان تو هستند.آنگاه که شادی و خنده های کودکانت تو را فرا می گیرد. کودکانی که مردان فردای تو هستند و در بستر تو مردانگی را می آموزند.
غروبت را دوست دارم آنگاه که پایان حیات روز است .زمانی که خورشید وداع گویان شفقی می آفریند به رنگ تمام خاطره ها و حافظه ترکمن. به رنگ سرخ. رنگ جوشش وتکاپو. تکاپوی زنان و مردانت برای وانهادن کوله بار خستگی روز و استقبال از آرامش و سکوت شب و تجدیدی برای فردا دیگر. تکراری شیرین . همان زمانی که بحر خزر نسیم روحبخشش را به سوی تو روانه می کند تا دستی بکشد بر روی گنبد آلاچیق ها . دستی که شانه ای باشد برای گیسوان دختران زحمتکش و دستی برای پریشانی کلاه پشمین مردان ترکمن.
شبهایت را دوست دارم ، آنگاه که انوار سیمین مهتاب، همواره با روشنی دل های مردمانت تو را عرق نور می کنند.آنگاه که زنان و مردانت پس از یک روز تلاش و خستگی دور هم حلقه می زنند و با گرمای دل و حرارت آتش درون آلاچیق به کودکانشان درس محبت و زندگی می آموزند.آن زمانی که دخترانسرخ جامه با گیسوان بافته شده ، دور هم حلقه می زنند تا با سرودن لاله هیشان ، صدای خود را تا آن سوی صحرا برسانند. حرفهایشان را ،خواسته هایشان را با هم و در حضور ماه و سکوت شب های تو بیان می کنند.سکوتی که در ورای تمام آواهای زنبورک دختران و زوزه های گاه گاه سگ چوپان همچنان جاری است.
صدای دوتارت را دوست دوست دارم. آوایی که خاص تو استو همه تو را با آن می شناسند. صدایی که تجسم رودهایی است با وقار که در پهنه سینه ات جاری اند.گاهی آرام و خموش ، گاهی پر جوش و خروش ، گرگانرود، اترک و… و با کمانچه ای هم صدا می شود که صدایش ، صدای گذر باد از میان گندم زارهای تو.
تو را سر زمین طلای سفید می نامند.زیرا که نه تنها خاکت گلهای سفید و پنبه ای می پروراند، بلکه فرد فرد این مردمان پنبه کار در سینه خود قلبی دارندسپید و پاک به گلهای پنبه نرم و پر مهر به لطافت پنبه و بالاخره مانند همان پنبه هایی که با گذر زمان ریش ریش می شوند.روزگار در گذر زمان ، با همه فراخی اش ، قلبهای پنبه ای را با تمام وسعتش ، ریش ریش می گرداند و این است رمز حضور مردان مردتراز مرد. رابعه باشقره 

 

 



نویسنده: حبیب ترکمن - پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
  • مراسم سویت قازان
    ترکمن ها در مراسم سویت قازان به رهبری آخوند یا طلبه ی محل به دو گروه می شدند و بعد از نماز عشا بر در خانه ها می رفتند و اشعاری مبنی بر طلب باران به شرح زیر و با آواز می خواندند:

    گروه اول
    سویت قازانا، سویت قازان
    سویت قازانا، نا گرگ؟

    گروه دوم 
    قایمقلی جا، سویی گرگ
    چیقیم چیقیم، بیز گرگ
    ایگنه اوجی، تیز گرگ

    گروه اول
    آش بیشردیم، دوشیردیم
    ایمه دینگ دا، سویت قازان!
    بوقچا دوکوب، دون بیچدیم
    گیمه دینگ دا، سویت قازان
    یاوشان ییغیب یول آچدیم
    گلمه دینگ دا، سویت قازان

    گروه دوم
    قوتور اوغشوق گتیردیم
    ساغالتماثانگ، گیت مارین
    قاتی تاغار گتیردیم
    دولدیر ماثانگ گیت مارین
    بیراشه جیک، گتیردیم
    دوییر ماثانگ، گیت مارین
    بیر هالتاجیق، گتیردیم
    دولدیر ماثانگ، گیت مارین

    گروه اول
    قُت قُتی نی گوردینگمی
    قُتا سلام بردینگمی
    شو آی دوغندان باری
    یاغین قاراثینی گوردینگمی

    ترجمه

    گروه اول
    دیگ شیر، ای دیگ شیر
    دیگ شیر از ما چه می خواهد؟

    گروه دوم
    دیگ شیر، سرشیر می خواهد
    چند قواره کرباس می خواهد
    سوزنی نوک تیز می خواهد

    گروه اول
    غذا پختم و سرو کردم
    اما تو چیزی نخوردی، ای دیگ شیر
    از بقچه ام جامه ای فاخر دوختم
    نپوشیدی، ای دیگ شیر
    بوته های آویشن را از گذرگاهت برداشتم
    اما تو نیامدی، ای دیگ شیر

    گروه دوم
    شتری آورده ام، آلوده به گر
    اگر شفایش ندهی، نمی روم
    ظرفی چوبین آورده ام
    اگر پر نکنی نخواهم رفت
    کره خری آورده ام
    اگر سیرش نکنی نخواهم رفت
    کیسه ای کوچک آورده ام
    اگر پر نکنی نخواهم رفت

    گروه اول
    (ای سویت قازان) آیا قُت را دیدی؟
    آیا به قُت سلام گفتی؟
    آیا در ماهی که گذشت
    نشانی از باران دیدی؟

    در این مرحله، هر دو گروه «آل لاو» می گویند که مخفف «الله هو» است و صاحب خانه با پاشیدن آب به روی کسی که وظیفه ی جمع آوری نذرها را دارد و «اِشک / خر» خوانده می شود، با دادن مقداری پول یا غذا نذر خود را ادا می کند.
    کاربرد واژه ی اشک برای کسی که نذورات را جمع آوری می کند شاید بدان جهت باشد که در روزگارانی دور، به علت فراوانی نذری ها از «اِشک / خر» استفاده می کردند، اینک این وظیفه را جوانی بر عهده دارد که خورجینی بر دوش خود انداخته است.
    شعر سویت قازان و مراسم آن، حشره ی کفشدوزک را تداعی می کند که ترکمن ها به آن سویت قازان می گویند و کودکان ترکمن با دیدن این حشره می خوانند:

    سویت قازانا، سویت قازان
    اوقارا گیتر، سویت برایین
    قایماق برایین، آش برایین
    بیز برایین، نامه ثویثنگ تیز برایین 

    ترجمه
    ای سویت قازان
    ظرف بیاور، شیر بدهم
    سرشیر بدهم، غذا بدهم
    کرباس بدهم، هر چه بخواهی فورا می دهم.

    امروزه به علت بالا رفتن سطح آگاهی مردم و تحصیلات در سطوح مختلف تا دانشگاه، دیگر اعتقادات و باورهای غلط جز در نزد افرادی انگشت شمار، آن هم عامی و بی سواد، جایگاهی در بین مردم ترکمن ندارد. هرچه هست اتکال به خداوند یگانه و پیروی از دستورات مذهبی کسانی است که با آیات الهی آشنا هستند و مردم را به پیروی از دستورات دین مبین اسلام دعوت می کنند از جمله این افراد آخوندها، ملاها، ایشان ها، اولادها و ... هستند.

    منبع
    سیری در تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن ها- امین الله گلی
    نگاهی به فرهنگ مادی و معنوی ترکمن ها- گنبد دردی اعظمی راد
     
نویسنده: حبیب ترکمن - یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠

بیر ناچه سربازین خاطیراسی


  • (گوزل انمه) سلامیم یترگن گوزل انمه انمینگ خوشلیقی آرزوم منینگ کپ دعالر بولسن گوزل انمه انمینگ خوشلیقی آرزوم منینگ گوزیما گورینیار مهربان یوزی جانیما درمان دیر سوزلیان سوزی غین چیلیق گورماسن انمینگ گوزی انمینگ خوشلقی آرزوم منینگ چرخ فلک بوگون آیرا سالاندیر منی سندن سنی مندن آلاندیر شهید بولیب دوسم چوله قالاندیر انمینگ خوشلیقی آرزوم منینگ المدام دلیگم سلنگا ساتاشماق اولی دردینگ بیری یوله قاراشمق غمگین بولیب یول اسلیار قاچماق انمینگ خوشلیقی آرزوم منینگ گوزیما گورینیار آغلایار انم آغلاما جان انه گچر بو گون هم خدایم اسلسه اوچر بوگون هم انمینگ خوشلیقی آرزوم منینگ.

نویسنده: حبیب ترکمن - یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠
نویسنده: حبیب ترکمن - شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
حبیب ترکمن
سلام دوستان به اتاق ترکمن خوش اومدین (پاراخات لیق اوچین سایراسین دیلیم آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم آدم لار دوست دوغان لیق آرزوم هم دنیانیگ یوزنده بولماسین ظلم مختومقلی فراغی) (ماوی آسمانلی اولکامی/غم باسماسین هیچ هاچان) (تازه یولی کهنه یولا غوشلاما/کهنه دان پند آلمانی تازانی باشلاما/دوست یار تاپماغ واجبدیر/اما تازه تاپدم دیب کهنه نی تاشلاما) حبیب
فهرست اصلی
دوستان
کدهای اضافی کاربر



Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

دریافت کد موزیک
http://emingharib.persiangig.com/habib/bghabib.jpg